+ A - تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۷ کد مطلب: 112708
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
 
چطور با همسر مجادله جو زندگی کنیم؟

  دکتر کاوه علوي: خسته و کوفته از تميزکاري خانه، نشسته ايد و مي خواهيد با يک ليوان چاي داغ انرژي بگيريد و دنبال بقيه کارها برويد که همسرتان از راه مي رسد. نگاهي به شما مي کند و نگاهي به ظرف هاي نشسته داخل سينک و مي گويد: «با اين اوضاع، نشستي چاي مي خوري؟» تا مي خواهيد توضيح دهيد که خانه را رفت و روب کرده ايد و منتظريد کمردردتان آرام بگيرد تا سراغ بقيه کارها برويد، حرف ها را ادامه مي دهد و يک بحث بزرگ راه مي اندازد!

البته اين مجادله ها فقط در مورد تميزکاري منزل رخ نمي دهد؛ فرض کنيد آخر هفته است و مي خواهيد هم به مادر خودتان و هم مادر همسرتان سر بزنيد و اين بحث که «اول خانه مادر من مي رويم» براي هزارمين بار تکرار مي شود و بعد از گذشت 4-3 سال از زندگي مشترک، مسلما ديگر جاني براي بحث و جدل نداريد وب ي خيال مي شويد تا فقط اين حرف ها تمام شوند. البته بعضي ها هم حوصله شان زياد است و هميشه اين بحث ها را- با فايده يا بي فايده- تا ختم شدن به يک دعواي اساسي ادامه مي دهند و زندگي را به کام خود، همسر و فرزندان تلخ مي کنند.

البته اين اتفاق ها در خوشي هايتان هم رخ مي دهد؛ مثلا وقتي شما خوشحاليد و همسرتان علت خوشحالي تان را جويا مي شود، شما که واقعا دليل خاصي نداريد، مي گوييد: «فقط کمي سرحال تر از هر روز هستم. احساس مي کنم انرژي ام بيشتر شده» اما همسرتان باور نمي کند و اين موضوع ساده را به يک مشاجره بزرگ تبديل مي کند اما واقعا با همسر مجادله جو چه بايد کرد؟ آيا بايد هميشه در مقابل او کوتاه آمد يا در مقابلش ايستاد؟

مشاجره جو يا مباحثه جو؛ مساله اين است!

ابتدا بايد بين تمايل فرد به شرکت در پرسش و پاسخ و مباحثات ثمربخش (مباحثه جويي يا argumentativeness) و ميل به جر و بحث، مجادله و پرخاش کلامي (مشاجره جويي يا verbal aggressiveness) تفاوت قائل شويم. رفتار اولي در افرادي ديده مي شود که عموما مستعد، توانمند و کنجکاوند. اين گروه نمي خواهند بحث کنند تا چيزي را اثبات يا نفي کنند. آنها مي خواهند بدانند و در نتيجه، فعالانه وارد مباحثات مي شوند، اما گاهي عطش سيري ناپذيري براي دانستن جزئيات وجود دارد و سبب خسته شدن طرف مقابل مي شود، اما افرادي را که اهل بحث و مجادله هستند مي توان به چند گروه تقسيم کرد؛ يک گروه افرادي هستند که به جزئيات بيش از اندازه توجه مي کنند و نمي توانند از هيچ چيز کوچکي گذر کنند.

آنها تصور مي کنند وقتي يک مبحث به طور کامل بررسي شده است که درباره تمام ابعاد آن، مو به مو، گفت و گو شده باشد. چنين افرادي ممکن است به طور مداوم در گفت و گوها استثناها و شرايط غيرمعمول را يادآوري کنند و بخواهند درباره اين شرايط هم بحث شود. چنين افرادي را مي توان افراد «وسواسي» دانست. البته توجه کنيد اين خصوصيت با وسواس متفاوت است. در اين حالت ما از خصوصيات «شخصيتي» صحبت مي کنيم که هميشه با فرد است و ديگران او را با اين خصوصيات مي شناسند؛ مثلا مي گويند فلاني خيلي خوش قلب و مهربان است، اما همه اش گير مي دهد و ول نمي کند.

نکند خودشيفته باشد!

گروه ديگر افراد مغرور و خودپسندي هستند که تصور مي کنند همه چيز را مي دانند و حتي فراتر از اين، خيال مي کنند که خودشان تنها کساني هستند که مي فهمند. آنها دائما با ديگران بحث مي کنند تا حرف خودشان را به کرسي بنشانند. اين افراد ممکن است در بحث هايشان ديگران را تحقير کنند و دائم معلومات خود را به رخ بکشند. گاهي اين افراد ابتدا تلاش مي کنند تا نقاط ضعف طرف مقابل را پيدا کنند. چنين افرادي ممکن است در بحث هايشان از واژه هاي بيگانه استفاده کنند.

اگر اين افراد در بحث با ديگران شکست بخورند، ممکن است بحث را به بيراه بکشند، مغلطه کنند يا حتي عصباني شوند. اينها افرادي «خودشيفته» هستند. گروهي از افراد خودشيفته با منابع قدرت (مثلا مديران) مشکل دارند و چالش هاي دائمي در محيط کار ايجاد مي کنند. آنها به جاي انجام وظايف و فرمانبرداري مناسب و موجه، نظريات ارائه شده را به بحث مي گذارند و کشمکش ايجاد مي کنند.

اين افراد در مجيط خانواده، روند دموکراتيک و همزيستي را بر نمي تابند و مي خواهند خودشان «رئيس» باشند. گروه ديگري نزديک به اين گروه وجود دارد که هدفشان از بحث نه دانستن است و نه اثبات کردن. آنها مي خواهند ديگران را اذيت کنند. گروه ديگر از افراد اهل بحث، افراد «نمايشي» هستند. آنها نياز دارند تا ديده شوند و به آنها توجه شود. افراد نمايشي وارد مباحثات متعددي مي شوند تا دانش خود را به رخ بکشند و بگويند «من هم هستم».

در مباحثات اين گروه، بسياري از آنچه گفته مي شود، در سطح مي گذرد و هدف مشخصي تا انتها دنبال نمي شود. البته توجه کنيد که نمي توان به سادگي و به صرف شرکت افراد در مباحثات، آنها را دچار «اختلال شخصيت» دانست. اين الگوها بيشتر براي شناخت رفتار مجادله گر يا جر و بحث است. در کل، افراد مشاجره جو را مي توان افرادي يکدنده و لجباز يا بدقلق دانست.

اين رفتارها ريشه در کودکي دارد

مشخصا يکي از روش هاي يادگيري ما الگوبرداري از رفتار پدر و مادر است. از طرفي، مطالعات متعددي، هم در ايران و هم در کشورهاي غربي، نشان داده والدين مقتدر که براي فرزندانشان استدلال مي کنند و از آنها مي خواهند در يک روند «داد و ستد» بياموزند، بيشتر «مباحثه طلب» (به معني مثبت آن) هستند و اعتماد به نفس بالايي دارند، در روند آموزش فعالانه وارد مي شوند و در آينده هم افرادي منطقي هستند، اما فرزندان والدين مستبد که بيشتر دستور مي دهنأ، دلايلشان يک طرفه است و ميل به آموزش از راه «داد و ستد» را سرکوب مي کنند، بعدا دچار مشاجره جويي و پرخاش کلامي مي شوند.

گول رفتار نامزدتان را نخوريد!

ممکن است فردي بتواند در مدت کوتاهي برخي خصوصيات ناپسند خودش را پوشش بدهد. البته ادامه اين کار در مدت طولاني تر بسيار مشکل است. طبعا موقعيت هايي پيش مي آيد که در آن فرد مجادله جو نمي تواند از ميل شديد خود به بحث کردن اجتناب کند. موقعيت هايي مثل مهماني ها، بعد از تماشاي يک فيلم يا هنگام صحبت درباره مسائل اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي روز، مي تواند تمايل افراد را به بحث کردن آشکار کند. يادمان باشد که «بحث کردن» در يک طيف قرار دارد و يک سر طيف خوش مشربي، داشتن روابط عمومي مناسب، رعايت آداب معاشرت و انتقال دانش يا دست کم بيان خردمندانه و آرام ديدگاه ها ون گرش هاي فرد است.

مي توان دنبال اين بود که آيا فردي که بحث مي کند، با جملات کوتاه و شمرده صحبت مي کند، دنبال هدف مشخص و قابل دستيابي است، به مخاطب خود احترام مي گذارد و مي خواهد درباره موضوعي گفت و گو شود و چيزي بياموزد، يا برعکس، رشته کلام را دست گرفته و به طرف مقابلش اجازه اظهارنظر نمي دهد، دائم از خط خارج مي شود و بحث را به طرفي که مي خواهد منحرف مي کند. مخاطبش را تحقير مي کند، دانش خود را به رخ مي کشد و تنها مي خواهد طرفش را بکوبد يا خودش را ثابت کند. همين طور است که يک فرد در جريان بحث چقدر سکوت مي کند.

راهکارهايي کلي براي زندگي با افرادي که علاقه وافري به بحث کردن دارند، پيشنهاد مي شود. البته ممکن است برخي از اين راهکارها در شرايط خاصي کاربرد داشته باشد. مثلا رويکردي که پدر و مادر در برابر فرزندشان به کار مي گيرند، با رويکرد همسران در برابر يکديگر متفاوت است و همين طور افراد در محل کار. ابتدا بايد بدانيم، جدا از طبيعت فرد مقابل که تمايل دارد درباره همه چيز بحث کند و اينکه اين خصوصيت طبيعي است يا غيرطبيعي، برخي موضوعات خيلي قابل بحث نيستند.

مباحث اعتقادي بيشتر از اين گروه اند و بهتر است در زندگي فردي از بحث درباره اين موضوعات پرهيز کرد. شايد بهتر باشد، پيش از ازدواج (مثلا در دوره نامزدي) درباره اين مباحث گفت وگو کنيم و تشابه اعتقادي نسبي را يکي از ملاک هاي انتخاب همسر درنظر بگيريم. «عقد» ريشه واژه اعتقاد و به معني «گره» است. اعتقاد يعني انديشه اي که به انسان گره خورده است. مسائل هيجاني، مانند رسوم خانوادگي هم همين طورند و بايد درباره آنها بحث کرد. نبايد تلاش کنيم که رسوم يک خانواده ديگر را از طريق همسرمان اصلاح کنيم. به آساني مي شود با برخي مسائل کوچک در اين مورد کنار آمد و به خانواد طرف مقابل احترام گذاشت.
 

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
www.parsebazar.com
0.2414