+ A - تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۷:۵۷ کد مطلب: 152033
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
 
بنیانگذاران جامعه‌شناسی و مساله محیط زیست
بنیانگذاران جامعه‌شناسی و مساله محیط زیست

شهروز فروتن‌کیا جامعه‌شناس

اگوست کنت (1857- 1778)، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی اصطلاح جامعه‌شناسی را در قرن هجدهم ابداع کرد. از نظر کنت جامعه‌شناسی نقشی مضاعف داشت. جامعه‌شناسی علاوه‌بر علم اثباتی جامعه، شکلی از علم نهایی بود که در کنار فلسفه و متحد با دیگر علوم دانش قوانین نظم بشری را ارائه می‌دهد. همانگونه که عنوان کتاب کنت یعنی رساله‌ای در جامعه‌شناسی نهادینه‌سازی مذهب انسانیت را نشان می‌دهد، جامعه‌شناسی باید به دکترین خاصی از نظام دانش جهانشمول بدل شود. اشتیاق اولیه کنت به خوبی توسط پارک و بورگس ادامه یافت که هر دو را می‌توان به عنوان پیشگامان جامعه‌شناسی  محیطی در قرن بیستم قلمداد کرد. از نظر این دو، علوم اولیه و قدیمی به‌ویژه فیزیک و شیمی به بشر توانایی کنترل طبیعت را عطا کرده است؛ جامعه‌شناسی به بشر کنترل خودش را ارزانی داشته است.
تاسیس جامعه‌شناسی به عنوان یک رشته علمی یک قرن به تاخیر افتاد و با ایجاد نخستین مجله جامعه‌شناسی توسط امیل دورکیم در سال 1896 به رسمیت شناخته شد. از دیدگاه دانش محیطی، آگاهی از این امر که جامعه‌شناسی محیطی خودش را از سنت کلاسیک جامعه‌شناسی متمایز کرده است، یک گام اساسی است. هرچند امروزه حداقل در ایالات متحده، دوباره تاحد زیادی با جامعه‌شناسی یکی شده است. همانطور که باتل می‌گوید این تفکیک به گسست ارتباط نظری، ریشه‌های اولیه و بالقوه در جامعه‌شناسی کلاسیک انجامید که سهم عمده‌ای در فهم اثرات جامعه‌شناسی بر محیط و وابستگی به منابع داشت.
 باتل معتقد است مارکس، دورکیم و وبر، در احیای رشته جامعه‌شناسی محیطی نقش اساسی پیدا کرده‌اند. برخی از این کلاسیک‌ها به شدت علاقه‌مند بوده‌اند تا به پارادایم انسان‌محوری توجه کنند که فرض می‌کند تمام مسائل (محیطی) از طریق مهارت انسانی و توسعه تکنولوژی‌های مناسب می‌توانند حل شوند. به عنوان نمونه این مطلب درباره دورکیم صدق می‌کند که نظام‌های اجتماعی را تقریبا مستقل از منابع طبیعی تلقی می‌کرد.
در جهت فهم چگونگی رفتار انسان‌ها در جامعه و محیط زیست، در سال 1970 و همزمان با آغاز دهه محیط زیست، جامعه‌شناسان دریافتند که هیچ‌گونه نظریه یا تحقیق منسجمی برای فهم رابطه بین جامعه و محیط زیست در اختیار ندارند. در حالی که هر یک از سه بنیانگذار کلاسیک جامعه‌شناسی «دورکیم»، «مارکس» و«وبر» در آثار خود صرفا به طور ضمنی به مباحث محیط زیستی پرداخته بودند، ولی این مباحث هرگز در کانون توجه جامعه‌شناسی قرار نگرفته است.
از دیدگاه تومه(1992)، موانع اولیه ایجاد شده بین جامعه و طبیعت و به تعبیری بین جامعه‌شناسی و زیست‌شناسی، سبب جدایی جامعه‌شناسی کلاسیک مارکس، وبر و دورکیم از امور زیستی و طبیعی شده است.
طبق نظر گلد بلات(1996)، نظريه اجتماعي كلاسيك فاقد يك چارچوب مفهومي مناسب براي فهميدن تعاملات پيچيده بين جوامع و محيط‌هاي زيستی است. دیگر اينكه هرجا نظریه اجتماعی کلاسیک به چنين موضوع هايي پرداخته است، تنها به شيوه‌هايي كه جوامع انساني محيط‌زيست‌شان را تغيير داده‌اند توجه كرده است، بدون اينكه به عواقب منفي آن تغييرات توجهي كرده باشد.
در جامعه‌شناسي كلاسيك، به محيط زيست جوامع انساني اشاره خاصي نشده است، بلكه توجه ويژه، در نظريه اجتماعي كلاسيك، معطوف به چگونگي اسارت انسان در محيط زيست طبيعي خود است و اينكه چگونه جوامع نو بايد از اين محدوديت‌ها فراتر روند.
جامعه‌شناسي كلاسيك در زمينه محيط‌زيست و رابطه انسان با آن نظر چنداني نداشت. تنها محيط را در برابر فرهنگ قرار داد و رابطه اين دو را محتوم مي‌دانست؛ بدين معني كه با اراده انسان تغيير نمي‌يابد و بنا به اظهار گولد بلات «جامعه‌شناسي كلاسيك در پي ريشه‌يابي تخريب زيست‌محيطي نبود بلكه بر آن بود كه چگونه جوامع پيشامدرن اسير محيط‌زيست‌هاي طبيعي خود بودند و جامعه‌هاي نو چگونه بايد از اين محدوديت‌ها فراتر روند.»

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.2109