+ A - تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۳:۱۱ کد مطلب: 152099
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
گزارش «فرهیختگان» از کوره‌پزخانه‌های اطراف اتوبان آزادگان تهران
مسابقه کودکان برای ساخت آجر

فرهیختگان آنلاین: چشم چشم را نمی‌بیند. صدای بچه‌هایی که در محوطه خاکی جلوی خانه‌هایشان بازی می‌کنند، سکوت شب را می‌شکند؛ کودکانی که اسم «کودک کار» را با خود به یدک می‌کشند، کودکانی که از ساعت سه صبح تا نزدیک 9 شب کنار خانواده‌هایشان خشت آجر درست می‌کنند.

کودکانی که بار مخارج خانواده و درس خواندنشان روی دوش خودشان است. کودکان زیادی در کوره‌پزخانه‌های آجرپزی زندگی می‌کنند؛ کودکانی که به جای مدرسه و بازی و بچگی‌کردن پا به پای خانواده‌هایشان 6 ماه از سال را آجر درست می‌کنند تا بقیه سال را بتوانند درس بخوانند. شاید زمانی که حاشیه اتوبان آزادگان را نگاه می‌کنیم فکر کنیم در این خرابه‌ها امکان دارد کسی زندگی کند؟ اما واقعیت این است که در هر کوره‌پزخانه، حدود 20 خانواده که هرکدام جمعیتی بالای چهار نفر دارند، در اتاق‌هایی که برای مالک کوره‌پزخانه است، زندگی می‌کنند؛ خانواده‌هایی که به کودک به چشم نیروی کار نگاه می‌کنند، زیرا فرزند بیشتر آجر بیشتر تولید می‌کند. ثمردخت، دختر 9 ساله‌ افغان است که به همراه پنج خواهر و برادرش و خانواده‌اش در یکی از این اتاق‌ها زندگی می‌کنند.
ثمردخت در کوره آجرپزی کار نمی‌کند اما زمانی که پدر و مادرش 18 ساعت از شبانه‌روز را کار می‌کنند، از خواهر و برادرهایش مواظبت می‌کند و تمام کار خانه را انجام می‌دهد. تنها آرزویی که او دارد این است که بتواند بیشتر از کلاس ششم درس بخواند. با حسرت می‌گوید: «مدرسه ما خیلی دور است اما دوری مدرسه مهم نیست. هرجایی که مدرسه باشد حاضرم بروم اما زمانی که کلاس ششم تمام شود دیگر نمی‌توانم ادامه تحصیل بدهم، زیرا مدرسه‌ای برای مقاطع بالاتر وجود ندارد.» مادر ثمردخت که پسر کوچک خانواده را بغل کرده است، می‌گوید: «امکانات اینجا خیلی کم است، ما حتی آب آشامیدنی نداریم و هر روز باید برایمان با تانکر آب بیاورند اما همه اینها را تحمل می‌کنیم، کاش برای بچه‌های ما امکانات تحصیلی وجود داشت.»
کودکی دیگر که خاک روی صورتش کبره بسته و مژه‌هایش خاکستری شده است، می‌گوید: «من هر روز با خانواده‌ام کار می‌کنم، آجر درست می‌کنم، درس هم می‌خوانم، همه پسربچه‌های اینجا درس می‌خوانند و کار می‌کنند تا شاید زمستان و پاییز پول داشته باشیم که به مدرسه برویم. مهدی 10 سال بیشتر ندارد اما از پنج سالگی در حرفه آجرپزی با خانواده‌اش کار می‌کند.»
محمد دست در گردن مهدی انداخته است و می‌گوید: «ما دوتا با هم مسابقه داریم، هرکسی کمتر آجر درست کند، باید بطری آب بیاورد، البته من از مهدی حرفه‌ای‌ترم، چون من بیشتر از مهدی کار کردم و بزرگ‌ترم.»بیشتر خانواده‌هایی که در کوره‌پزخانه‌ها زندگی می‌کنند از تربت‌حیدریه و افغانستان آمده‌اند. زهرا مادر چهار فرزند است و همه با هم در این حرفه کار می‌کنند، انگشت دستش را نشان می‌دهد که حین کار شکسته و پول کافی برای درمانش نداشته و حالا انگشتش برای همیشه کج شده است. زهرا 17 سال بود که در این خانه و در این حرفه با شوهرش کار می‌کرد. او در مورد روزهای اول که به اینجا آمده است، می‌گوید: «اگر در تربت‌حیدریه کار بود ما همان‌جا زندگی می‌کردیم. به این خانه‌ها نمی‌آمدیم که حالا شب و روزمان با خاک و خشت سپری شود.»
نعیمه یکی‌دیگر از افرادی است که 17 سال پیش با خانواده‌اش به امید زندگی بهتر به تهران مهاجرت کرده است. او حالا به دلیل سن بالای خود و شوهرش دیگر توان کارکردن در کوره آجرپزی را ندارد. او که سرپرست کل آنجا بود، ناراحت است و با شرایطی که دارد اما می‌خندند و می‌گوید: «سرنوشت بچه‌های ما انگار به این آجرها گره خورده است، هرچقدر هم که بخواهیم آنها در این حرفه مشغول نشوند بازهم سرنوشت آنها را به همین نقطه می‌کشاند، مثلا پسر من دیپلم کامپیوتر دارد، اما نه کاری به جز آجر درست کردن برایش هست و نه می‌تواند ادامه‌تحصیل بدهد.» مادران و فرزندان زیادی در این کوره‌پزخانه‌ها پابه‌پای شوهرها و پدرهایشان کار می‌کنند تا آجرهای دانه‌ای 30 تومان را درست و با تولید بیشتر آجر، پول بیشتر دریافت کنند، اما آرزوهایشان در دلشان می‌ماند و به اتوبان آزادگان به‌عنوان دورترین و دست‌نیافتنی‌ترین نقطه شهر نگاه می‌کنند و با حسرت می‌گویند آنجا جای از ما بهتران است.

مطهره واعظی‌پور

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.4597