+ A - تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ - ۱۴:۱۵ کد مطلب: 24545
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
 
در ستایش احمدرضا احمدی بودن
در ستایش احمدرضا احمدی بودن

پوريا سوري: شاعر است اما مي‌گويد «خيلي زود فرشته الهام را رها كردم و با نظم به كار پرداختم. حيرت مي‌كنيد اگر بگويم شب‌ها ساعت هشت مي‌خوابم» حيرت هم دارد، شاعر و اين همه اصولگرايي!


1 شاعر است اما مي‌گويد «خيلي زود فرشته الهام را رها كردم و با نظم به كار پرداختم. حيرت مي‌كنيد اگر بگويم شب‌ها ساعت هشت مي‌خوابم» حيرت هم دارد، شاعر و اين همه اصولگرايي!
طناز بزرگي هم هست، در ميان جماعت شاعر و هنرمند شهره است به بذله‌گويي و سركيف بودن، در عجبم كه بعد اين همه سال چرا كسي پيدا نشده و بذله‌گويي‌هاي او را كتاب نكرده! مثلا در جايي مي‌گويد: «اين روزها كتاب‌هاي شعر فروش خوبي ندارد. اين دفعه مي‌خواهم از «علي دايي» يا «هديه تهراني» خواهش كنم براي كتاب‌هايم مقدمه بنويسند.»
جدا از شهرت و محبوبيتش در ايران در جهان هم او را مي‌شناسند و از آنجا كه او نويسنده كتاب براي كودكان هم هست تا به حال دوبار نامزد جايزه معتبر «هانس كريستين اندرسن» شده است و دو سال پيش كه اولين‌بار نامزد اين جايزه جهاني شده بود در جمعي گفت: «من سال‌ها پيله‌اي دور خودم بافته بودم و كاري به اين جمع‌ها نداشتم و اصولا از نفس جايزه بدم مي‌آمد، حالا اين جايزه «اندرسن» به گردنم افتاده و نمي‌خواستم آن را قبول كنم. اين را بي‌تعارف و بي‌هيچ رياكاري بگويم كه مي‌خواستم اگر برنده اين جايزه شدم افتخاري باشد براي ايران.» بعد هم با همان لحن شوخ هميشه‌اش گوشه‌اي به رفيق قديمش عباس كيارستمي پراند و گفت: «از شما تقاضا دارم دعا كنيد كه جايزه نبرم چون مثل كيارستمي اگر يك‌بار جايزه نگيرم بايد بروم سي‌سي‌يو!» اما لب مطلبش آن روز و اين روزها اين بوده و هست كه «من را به حال خود بگذاريد و بگذاريد كارم را انجام دهم. اگر در اين ماجرا‌ها بيفتم اصلا نمي‌فهمم چه مي‌كنم.»
و ديروز كه 30 ارديبهشت بود روز تولد همين شاعرِ طناز بذله‌گوي كودك عاشق بود. زادروز «احمدرضا احمدي» بود.
فكر مي‌كنم نيازي نيست من اينجا زبان بريزم و در وصف احمدرضا احمدي صفحه سياه كنم، چراكه شاعري كه همه او را به نامش يعني «احمدرضا احمدي» مي‌شناسند و هيچ لقب و پيشوند و پسوندي در اين سال‌ها نداشته، امروز هم كه هفتاد و يك سالگي‌اش را به پايان رسانده به تعريف و تمجيد من نيازي ندارد.
2 درخصوص احمدرضا احمدي اگر بخواهم بگويم نكته‌هاي زيادي است كه مي‌شود حرف را از آنجا آغاز كرد اما نخستين ويژگي او براي من هميشه جسارت اوست و پس از آن تكرو بودنش. گاهي مي‌ترسم از اين همه تنها بودنش!
نخستين‌باري كه طعم جسارت احمدرضا احمدي بودن را دانستم زماني بود كه «تاريخ تحليلي شعر نو» شمس لنگرودي را مي‌خواندم. شمس در جلد سوم تاريخ تحليلي چند صفحه‌اي را به دفتر «طرح» احمدرضا اختصاص داده و از حركت جسورانه او سخن رانده. مثلا به قصيده بلندي كه احمدرضا احمدي در چاپ اول طرح گنجانده بود اشاره كرده كه از اين قرار بوده است:
شب حزين و من غمين و ره دراز/ شب حزين و من غمين و ره دراز
شب حزين و من غمين و ره دراز/ شب حزين و من غمين و ره دراز
شب حزين و من غمين و ره دراز/ شب حزين و من غمين و ره دراز
شب حزين و من غمين و ره دراز/ شب حزين و من غمين و... (الي آخر)
كه به نوعي دهن‌كجي او به شاعران سنت‌گراي آن روزها محسوب مي‌شده است.
در كنار جسارت مسلما بارزترين وجه احمدرضا احمدي بودن! تكرو بودن اوست. او سال‌هاست كه جزو هيچ مجمع شعري و از عابران و ناظران هيچ نحله و خط فكري خاصي نيست. سال‌هاي درازي است كه مثل خودش شعر مي‌نويسد و كاري ندارد كه ديگران چه درباره‌اش مي‌گويند و چه مي‌بافند. صريحا هم اين نكته را مي‌گويد. مثلا مي‌گويد: «من با يك‌پنجم قلب و يك چشم زندگي مي‌كنم اما مهم نيست اگر انسان هدف داشته باشد در هر شرايطي به فعاليت خود ادامه مي‌دهد و بحث كيفيت را تاريخ قضاوت خواهد كرد.» احمدرضا احمدي به تاريخ نظر دارد، از آنگونه كه شاملو مي‌گويد: «و خاطره‌ات در گذرگاه تاريخ داوري خواهد شد».
3 در ميان تمام آثاري كه احمدرضا احمدي در اين سال‌ها منتشر كرده است، من چند اثر را بسيار دوست دارم. نخست شعرخواني او را در آلبوم «يادگاري». نمي‌دانم حرفم را چقدر مي‌پسنديد اما من عقيده دارم كه احمدرضا احمدي از تمام شاعران ايراني بهتر شعر مي‌خواند و صداي افسونگري دارد.
و ديگر از او «روزي براي تو خواهم گفت» را دوست دارم. روزي براي تو خواهم گفت عنوان كتابي است از احمدرضا كه نشر ثالث منتشر كرده است. شعر – يادداشت است كتاب. هم شعرهايي را در بر مي‌گيرد كه تقطيع شده‌اند و هم شعرهايي را كه يادداشت‌وار نوشته شده‌اند. تخيل سيال و روشن شاعر در اين كتاب از آن دست است كه گاهي مبهوت مي‌شوي از اين هيجان به كلمه درآمده. قطعه‌اي از اين كتاب را بخوانيد كه بي‌مناسبت با روز تولد شاعر هم نمي‌تواند باشد:
از من نااميد نشويد من چموش و خاموش چون اسبي خاكستري در اين خانه مانده‌ام – به چهار فصل سال سايه انداخته‌ام و هنوز گمنام پرتقال‌ها را دوست دارم و از پوست جدا مي‌كنم – در شبانه‌هاي مرداد يا پائيز در پيشگاه تو ميوه را از پوست جدا مي‌كنم.
- تقويم را به دست من داد كه ساعت و روز تولدم را انكار كنم – زيستن حوصله مي‌خواست و ثانيه و دقيقه مدام تكرار مي‌شد من ساعت را كه نشانه زمان بود به آنان دادم و تنها به مرجان‌ها و دريا پناه بردم – در كرانه دريا كسي نبود كه ساعت مرگ مرا يادداشت كند من ماندم و نيستي مرا احاطه كرد – ماندم – شب بزرگي بود من در اين شب بزرگ، بزرگ شدم پير شدم كسي ديگر سن مرا نمي‌دانست.
4 چند روز پيش داشتم فيلم خوب «وقت خوب مصائب» ساخته ناصر صفاريان را مي‌ديدم، كه درباره احمدرضا احمدي است. در يكي از سكانس‌ها احمدرضا و عمران صلاحي با هم نشسته‌اند و ريز ريز مي‌خندند. احمدرضا به دوربين مي‌گويد: فيلم نگير! خدا مي‌داند اين دو طناز بزرگ شعر معاصر چه مي‌گفتند و به چه مي‌خنديدند. اما مي‌دانم كه مسلما در اين سطور نمي‌تواند جاي بگيرد. اما في‌الحال كه نام عمران صلاحي آمد مي‌خواهم يادي كنم از او و كتاب «كمال تعجب»اش. عمران در يكي از لطيفه‌هاي خود از هنرمندان مي‌نويسد:
ديشب شخص ناشناسي تلفن زد و گفت: منزل فلاني؟
گفتم: خودم هستم، بفرماييد.
گفت: من شماره تلفن شما را به سختي پيدا كردم. اول تلفن زدم به آقاي باباچاهي، از ايشان تلفن آقاي لنگرودي را گرفتم. بعدا تلفن زدم به آقاي لنگرودي و از ايشان شماره تلفن آقاي صالحي را گرفتم، بعدا تلفن زدم به آقاي صالحي و از ايشان تلفن جنابعالي را خواستم. ايشان هم شماره تلفن شما را به من دادند. من به آن شماره زنگ زدم، گفتند فلاني دو- سه سال است كه از اينجا رفته. پرسيدم شماره تلفن جديد آقاي فلاني را داريد؟ گفتند نه، نداريم. شما مي‌توانيد از مركز 118 سوال كنيد. تلفن زدم به 118 و شماره تلفن شما را از آنجا گرفتم.
گفتم: متاسفم كه اين همه توي زحمت افتاده‌ايد. واقعا شرمنده‌ام. حالا امرتان را بفرماييد؟
گفت: مي‌خواستم از شما تلفن آقاي احمدرضا احمدي را بگيرم!
5 چنان كه در هفته‌هاي گذشته هم اشاره كردم صفحه شعر فرهيختگان جهت‌گيري خاصي نسبت به هيچ‌كدام از نحله‌هاي شعري معاصر ندارد و تنها تلاش دارد بازتاب جريان‌هاي متفاوتي باشد كه در فضاي شعري ايران نفس مي‌كشند. نظرات‌تان را در صورت تمايل با ايميل soori. poorya@gmail. com با من در ميان بگذاريد.
اين ستون و صفحه شنبه‌ها منتشر مي‌شود.

نظر ها
افزودن جدید
حدیث امرایی  - سپاس     |65.49.14.xxx | 2011-05-22 12:01:21 

جناب آقای سوری تشکر به خاطر نوشته های زیبایی که درباره آقای احمد رضا احمدی نوشتید. و چقدر خوشحالم که بلاخره
یک جایی پیدا کردم که اینقدر بروز و فعال هست.



نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.276