+ A - تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۰ - ۱۶:۳۴ کد مطلب: 31536
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
گفت‌وگو با علی زعیم نقاش و گرافیست
هنر معاصر وامدار گرافیک است
هنر معاصر  وامدار گرافیک است

سما بابایی: علي زعيم كه بيشتر به‌عنوان گرافيست در جامعه هنري شناخته مي‌شود، چندي قبل اولين نمايشگاه نقاشي‌هاي خود را در گالري «سيحون» برپا كرد؛ نمايشگاهي كه با استقبال هنردوستان مواجه شد. به همين بهانه به گفت‌وگو با وي پرداخته‌ايم:

 
ما شما را بيشتر به‌عنوان يك گرافيست مي‌شناختيم كه اتفاقا نمايشگاه قبلي شما در خانه هنرمندان هم بر همين اساس انجام شد. چه شد كه اين بار تصميم گرفتيد نمايشگاه خود را به آثار نقاشي اختصاص دهيد؟
موضوعي را كه در اين مجموعه دنبال كردم با نام «آميزه‌ها» بود. دليل انتخاب اين نام اين بود كه نقاشي‌هايي كه در اين مجموعه به نمايش درآمده از گرافيك فاصله گرفته و به سوي نقاشي آمده است. دليل اين ماجرا نيز به‌خاطر فضاي هنر معاصر است كه بخشي از هنرهاي بينابيني را شامل مي‌شود كه در آن نقاشي مجسمه‌سازي گرافيك و... نقش‌آفريني مي‌كنند. من در سال‌هايي كه به‌عنوان گرافيست مشغول فعاليت بودم دغدغه بيشتري پيدا كردم تا به چشم‌اندازهاي تازه نقاشي نگاه تازه‌اي داشته باشم و درواقع با اين كار خستگي و روزمرگي گرافيك از من دور شد. با نقاشي كردن مي‌خواستم اين احساس و نگاهي را كه نسبت به فضاي جامعه خودم داشتم، بيان كنم. يعني هيچ چيز جز نقاشي نمي‌توانست به من در اين زمينه كمك كند.
آيا تجربه‌اي كه در طراحي گرافيك داشته‌ايد به روند كار نقاشي شما كمك كرده است؟
هنر معاصر به دليل دغدغه‌هاي اجتماعي، فرهنگي و تاريخي خود از بسياري جهات وامدار گرافيك است و اين دلمشغولي‌ها با پيام‌هاي گرافيكي آميخته مي‌شوند. البته در اين مجموعه با نيتي قبلي از ديجيتال آرت پرهيز كرده‌ام و تكنيك كارهايم اكريليك روي بوم است. با اين وجود گرافيك ظرفيت‌هاي طراحي و تركيب‌بندي‌هاي موفقي را در كارهايم به ارمغان آورده است.
اين آثار را مي‌توان نوعي ميكس‌مديا دانست؟
من هم‌اكنون مشغول تحقيق روي آثار بزرگان گرافيست هستم و اين مساله را متوجه شده‌ام كه تمام اينها در دوره‌اي از كار حرفه‌اي خود را به هنرهاي ديگر ارجاع مي‌كنند. احساس كردم كه اين مساله چيز غريبه‌اي نيست و بسياري از گرافيست‌ها بعد از آنكه چندين سال در زمينه گرافيك كار حرفه‌اي مي‌كنند به رشته‌هاي ديگر ورود پيدا مي‌كنند. مثلا عكاسي مي‌كنند يا نقاشي يا به ديگر هنرها روي مي‌آورند. من نيز از اين قاعده مستثني نبوده‌ام. به‌خصوص اينكه تركيب‌بندي‌اي كه در كارهايم استفاده كردم و همچنين ديزاين گرافيك بستر مناسبي برايم به وجود آورده تا نگاه آزاد خود را نسبت به مسائل داشته باشم. مي‌توان اينگونه استدلال كرد كه گرافيك به من كمك كرده ايده‌هاي خود را به شكل بهتري ارائه دهم. با تمام اين اوصاف ماحصل كاري كه در اين نمايشگاه ارائه شده، نقاشي است. به همين خاطر است كه وقتي شما در برابر اين آثار قرار مي‌گيريد، نمي‌توانيد اين مساله را بيان كنيد كه اينها داراي يك مفهوم خاص است، هركسي در برابر آنها مي‌ايستد، مي‌تواند برداشت خودش را داشته باشد. اين يكي از مهم‌ترين دلايل گرايش من به هنر نقاشي است، چراكه رازآميز بودن نقاشي سبب مي‌شود اين هنر نسبت به ديگر رشته‌هاي هنري منحصربه‌فرد باشد و اين توانايي را در ذهن مخاطب به‌وجود آورد كه هر گونه تعبيري كه خود مي‌خواهد را از كارها انجام دهد.
با اين اوصاف فعاليت‌هاي آتي شما بيشتر به سمت گرافيك گرايش دارد يا نقاشي؟
نمي‌دانم. تنها چيزي كه هم‌اكنون مي‌دانم اين است كه همچنان به فعاليت‌هاي هنري‌ام به شكلي جدي ادامه خواهم داد، ضمن آنكه بر اين اعتقاد هستم كه حضور توامان اين دو هنر به من كمك كند ايده‌هاي خود را به شكل بهتري به اجرا درآورم.
در اين آثار نوعي حسرت براي از دست رفتن زندگي‌اي ديده مي‌شود كه گويا در گذشته زندگي ما وجود داشته و حالا ديگر نيست. در اين‌باره توضيح مي‌دهيد؟
اين سوال شما بخشي از مفهوم نقاشي مرا دربرمي‌گيرد اما نمي‌تواند همه آن باشد. چيزي كه من به آن توجه داشتم برخورد آميزه‌ها و برخورد تمدن ايراني در دوره‌هاي مختلف مثلا در دوران صفويه بوده است. ضمن اينكه هنر اسلامي نيز قابليت‌هاي فراواني داشته تا با تمدن‌هاي بسياري آميزش ايجاد كند و رمز توانايي‌اش در همين قالب‌ها انجام شده است. از طرفي نمي‌توان اين مساله را ناديده گرفت كه در طول تاريخ 2500 ساله ما اتفاقات شكوهمندي رخ داده است. بخشي از آن در تمدن ايراني است و بخشي از تمدن اسلامي. من در اين آثار خواسته‌ام در كنار حسرت غمگنانه و نوستالژي‌گونه‌اي كه ديگر در آثارمان نداريم در عين حس غمگيني از آن فضاهاي شاخص و دلنشين در ذهنم دنبال راه‌هايي بگردم كه همنشيني عناصر رنگ‌ها در كنار مدرنيته را هم تجربه كنم. براي مثال يكي از آثار من كه در اين نمايشگاه عرضه شد، اثري است كه در كنار كاشي‌هاي آبي لاجوردي كه در فضاهاي سيم مخابرات وجود دارد با يك هارموني رنگ مناسب ديده مي‌شود. شايد به اين خاطر خواسته‌ام با پيچيدگي‌هاي ايران امروز آشنا شوم. ما با اينكه با فضاهاي جديد هارموني داريم اما خواه ناخواه دچار كنتراستي هم با محيط هستيم. اين مشكلات در شخصيت بسياري از ما ديده مي‌شود و من خواسته‌ام به آن اشاره‌اي داشته باشم.
چطور اين دو عنصر را در كنار هم قرار داده‌ايد. كاشي هم‌اكنون حضور چنداني در زندگي ما ندارد، اين در حالي است كه كابل برق خب به شكلي جدي اين حضور را به نمايش مي‌گذارد. مي‌خواهم بگوييد اين دو كنتراستي را كه در ذهن شماست، شكل مي‌دهند؟
من اينگونه تصور نمي‌كنم. شايد دليل اينكه چنين چيزي در ذهن شما وجود دارد، به فقدان مصالح گرانقدري چون كاشي است كه زماني در زندگي ما وجود داشته، وگرنه هم‌اكنون نيز در كنار ما مساجد فراواني وجود دارند كه وابسته به كاشي و معماري‌هاي قديمي هستند، اما متاسفانه به اندازه‌اي پيش‌پا افتاده كار شده‌اند كه چنين حسي را به فرد منتقل نمي‌كنند و ما آن را اطرافمان احساس نمی‌کنیم. در حالي كه ما از دوره‌هاي اوج هنرهاي اسلامي كاشي‌هاي فراواني مي‌بينيم. اينها با يك شمع مي‌توانستند كل مسجد را روشن كنند كه اين مساله به‌خاطر انعكاس فوق‌العاده نور بوده، اما طبيعتا به‌خاطر فضاهاي صنعتي ما از اينها دور شده‌ايم و از آن طرف آثار مدرن ما را احاطه كرده است. با اين وجود نمي‌توان اين مساله را در نظر گرفت كه اين دو در كنار همديگر هستند و از آن گذشته همين ماجرا سبب شده هويت ايراني دستخوش و متاثر از عوامل متعددي شود. فرهنگ ايراني،ديني و سنت‌هاي ما در كنار تجدد نوعي چالش را به‌وجود آورده و من خواسته‌ام چالشي كه در اين مرحله تاريخي وجود دارد را به نمايش بگذارم.
به‌عنوان يك آرتيست چگونه اين چالش را به نمايش گذاشته‌ايد؟
ببينيد من فكر مي‌كنم كه ايران از شبه‌جزيره هند تا بالكان جزو تمدن‌هاي منحصربه‌فرد در جهان است كه در دوره‌هايي دچار افول شده است. با تمام اين اوصاف تصورم اين است كه ما مي‌توانيم از عهده اين ماجرا برآييم و به ميانه‌روي در انديشه‌هايمان بپردازيم. انديشه‌هاي يكسو نمي‌تواند ما را به اهداف‌مان برساند. متاسفانه ما به يك تمديد اصالت سپري شده پرداخته‌ايم و صرفا پرداختن به مينياتور به شكل سنتي جواب نيازهاي امروزي ما را به‌عنوان هنر نقاشي تمديد نخواهد كرد تا بتواند در درون خودش انجام شود.
چقدر مي‌توان اين آثار را معاصر قلمداد كرد؟
علاوه‌بر هنر مفهومي، پاپ آرت و ميني‌ماليست نيز تا حدي كمتر در اين مجموعه ديده مي‌شود. اجراي دقيق و بازنمايي واقعي‌گرانه عناصر دليل اين مدعاست، به‌عنوان نمونه در يكي از كارهاي من حضور شلوار جين در ميان كاشي‌هاي هفت رنگ عصر صفوي ديده مي‌شود و همزمان اين كنتراست به هارموني و هماهنگي نيز دچار شده و چه بخواهيم و چه نخواهيم هركدام بخشي از هويت ما را طلب مي‌كنند. و بدون آنكه هركدام را مقصر بدانيم همگي به درون انديشه ما وارد شده‌اند. اين نگاه متداولي است به‌عنوان مثال هنرمندي به نام ديويد هومان روي فرش ايراني عناصر مدرن را تلفيق كرده و از زاويه‌اي ديگر دلمشغولي‌هاي فرهنگي و تاريخي خود را بيان كرده است.
اين كاشي‌ها در نقاشي‌هاي شما مربوط به چه دوره‌هايي از هنر اسلامي مي‌شوند؟
نمونه‌هاي منحصربه‌فرد كاشي‌هاي دوره اسلامي از دوره ايلخانيان كاشي‌هاي زرين‌فام است كه انعكاس نور فوق‌العاده‌اي داشته‌اند تا كاشي‌هاي هفت رنگ عهد صفوي كه همه آنها در موزه‌هاي بزرگ دنيا با احترام نگهداري مي‌شوند. هماهنگي در تركيب مواد شكل، فرم و رنگ در اين آثار تاريخي نشانگر روحيه دقيق و ظريف‌انديش هنرمندان آن دوره است كه در تزئينات وابسته به معماري به‌كار گرفته شده و عصري طلايي در هنر اسلامي را رقم زده‌اند. هنر اسلامي هنري برگرفته از روح لطيف انساني است كه در دوره‌هايي خاص شكوه وخلاقيت منحصربه‌فردي داشته و دليل آن هويت برجسته اجتماعي مردمان آن دوره است.
چند سال پيش وقتي به اصفهان رفتم، دمپايي‌هاي پلاستيكي و ظروف بي‌اهميت چيني تمام بازار ميدان امام را پر كرده بود. ايده كاشي‌ها از همان‌جا به سراغم آمد. ايراني امروزي اگر هويت خودرا بر مبناي ايران و دين مبين اسلام و سنت‌هاي آن برگرفته باشد، در قبال تجدد كه بخشي ديگر از هويت ما را شكل مي‌دهد دچار سراسيمگي و دستپاچگي عجيبي شده است، تجدد در عين دارا بودن قابليت‌ها چالش‌هايي را با خود به همراه دارد كه عبور از آن مي‌تواند بسيار چالش‌برانگيز باشد.
شما گذر از مدرنيته را موضوعي قابل تامل مي‌دانيد؟
موضوع خيلي پيچيده نيست كافي است نگاهي به اطراف مان بياندازيم فرهنگ‌هاي گوناگون در كنار هم زندگي مي‌كنند و هويت اينگونه شكل مي‌گيرد. گنجينه‌هاي فرهنگ ايراني همچنان درون خود ذخاير بي نظيري دارد كه مي‌توان با برداشت‌هاي آزاد و معاصر آن را بكار گرفت. نقاشي‌هاي سنتي هر چند خاطره‌انگيز و با اصالت است اما خواسته‌ها و نياز‌هاي جامعه امروزي را برآورده نمي‌سازد و تجدد در اين ميان كه بخشي از هويت ايراني است، ميزان و سنجش براي عبور از اين مرحله تاريخي است. زماني مي‌توانيم به توسعه‌يافتگي و چشم‌اندازهاي آن دل ببنديم كه در بستر‌هاي فرهنگي و هنري به كارآمدي و پتانسيل قابل‌توجه دست يابيم؛ توسعه فرهنگي حاصل نمی‌شود مگر اينكه در قضاوت و انديشه ميانه‌رو باشيم؛ شايد اشارات انديشمندان پارسي همچون سعدي شيرازي به دليل فقدان آن در طول تاريخ بوده است.
فكري به حال كارهاي آينده خود كرده‌ايد؟
كارهاي گذشته را پشت‌سر مي‌گذارم و در برابر بوم سفيد مي‌ايستم. هيجان كار بعدي مرا به وجد مي‌آورد. به قول استاد آيدين آغداشلو آزادي هنرمند در برگزيدن.
و در پايان چه تفاوت يا تمايزي در نمايشگاه شما وجود دارد؟
اين مجموعه با فاصله گرفتن از تفنن و شوخ‌طبعي‌هاي اين روزهاي هنر معاصر و خارج از نگاه كليشه‌اي سنت اوريانتاليسم شكل گرفته،شايد اين بهترين تفاوت باشد. امروز هنر معاصر به‌عنوان تلفيق‌كننده عقايد گوناگون و پيونددهنده فرهنگ توصيف شده است و اين آثار همزمان با گسترش تكنولوژي جريان‌هاي بين‌فرهنگي را تقويت كرده است.

 

آيدين آغداشلو:  «اين نوع نگاه –تماشاي جهان زيباي كهن‌سالي كه در معرض ساختارهاي مدرن و معاصر صدمه‌ديده و زخمي‌شده – نگاه رايجي است در ميان ما و در اين روزها. اين نگاه حساس شده و احساساتي، «گذشته» را – به نيابت آثار هنري همان دوران – مطلق خوبي فرض مي‌كند و جهان مهاجم معاصري را كه گذشته مزاحم و دست و پاگير را مي‌روبد و درهم مي‌شكند؛ تحمل نمي‌كند. اما واقعيت امري است و دلتنگي و گم‌گشتگي هنرمند امري ديگر است. جست‌وجوي گذشته و معناي از كف رفته آن مي‌تواند بدل به تمريني شود از تقليد اصالت سپري شده و دلگرم شدن از تكرار اصالتي كه – حيف كه – دوامي ندارد و بازسازي آن، معنا را تجديد و تمديد نخواهد كرد. هرچند تماشاي حاصل كار هنرمندي كه كار جدي مي‌كند و حرفي براي گفتن و چيزي براي عرضه كردن دارد همچنان دلپذير است.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
صندلی جاکفشی ایکیا ایران
0.3898