+ A - تاریخ ۲۶ فروردین ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۱ کد مطلب: 63519
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
 
نویسنده هم‌نسل
نویسنده هم‌نسل

فرهیختگان/محمد امامی: خوانده شدن به‌عنوان رمان نسلی، واقعیت گریزناپذیری است که «اینجا؛ نرسیده به پل»، نخستین رمان آنیتا یارمحمدی با آن مواجه خواهد شد.

اتفاقی که پیشتر هم برای آثار نویسندگان هم‌نسل او و به‌خصوص برای «یوسف‌آباد، خیابان سی‌وسوم» سینا دادخواه رخ داد. اتفاقی که دست بر قضا برای این کتاب بسیار فرخنده بود و مبارک، که هم باعث بیشتر دیده شدن آن شد و هم اقبال خوب و مناسبی را در فروش نصیبش کرد.
شاید از همین روست که نوشته پشت جلد «اینجا؛ نرسیده به پل» نیز به‌گونه‌‌ای انتخاب می‌شود که تاکیدی داشته باشد بر همین نسلی بودن رمان یا لااقل پررنگ‌تر کند این وجه از آن را: «نگاه می‌کنم به پل، می‌دوم طرفش که برسم آن‌ور، که برسم به فردوسی و فرهاد و قصه حنایی و آلو و روزهایش و روزهای خودم و شاید هم روزهایی تازه‌تر. می‌دوم که با هم حرف بزنیم، بلکه حکایت جمله‌ای که امروز توی گودر می‌خواندم تمام شود. که نوشته بود ما دهه شصتی‌ها نسلی هستیم که مهم‌ترین حرف‌های زندگی‌مان را نگفتیم، تایپ کردیم...»
«اینجا؛ نرسیده به پل» داستانی است امروزی، شهری، جوانانه و صدالبته جوان‌پسند. همان مشخصاتی را داراست که اولین تجربه سینا دادخواه هم از آنها بهره‌مند بود، نشانه‌هایی مشترک که ناچار و ناگزیر سبب مقایسه این دو رمان خواهند شد. «یوسف‌آباد خیابان سی‌وسوم» را چهار راوی و هر کدام در فصلی جداگانه روایت می‌کردند. سامان، لیلا، استاد نجات و بالاخره ندا در بستری از زندگی شهری راویان این روایت شهری بودند. شهری که تهران بود. این ابرشهر چند فرهنگی و چند ملیتی. کلانشهری با خصوصیات مختص به خودش و با مناسبات خاص آدم‌هایش، هیولایی سرگردان میان سنت و مدرنیسم که بستر اصلی روایت «اینجا؛ نرسیده به پل» را نیز شکل می‌دهد.
رمان آنیتا یارمحمدی داستان بخشی از زندگی سه دختر جوان هم خانه است. مهتاب، رویا و آیدا، سه راوی این قصه‌اند که هر سه دور از خانواده و با هم در یک خانه زندگی می‌کنند و هر یک به نوعی درگیرند با مسائل و رویدادهای حال و گذشته‌شان. گاه درگیرند و دچار بحرانی عاطفی و پر از توهم‌اند و حسادت و دلشوره و دلتنگی، گاه اما درگیر روزمرگی می‌شوند و دست و پنجه نرم می‌کنند با پوچی و بیهودگی زندگی. رویا، مدرس زبان است و در یکی از آموزشگاه‌های زبان تدریس می‌کند، آیدا دانشجوی ادبیات است و گریزان از سیستم آموزشی و دانشگاه و بالاخره مهتاب دختری است که به بهانه شرکت در کلاس‌های آمادگی کنکور کارشناسی‌ارشد در تهران مانده و دنبال آموزش و یادگیری حرفه‌ای است تا شاید بتواند رویای استقلالش را تحقق بخشد و مستقل زندگی کند.
داستان در خیابان‌های تهران می‌گذرد و پر است از فضاهای آشنا. درست مثل «یوسف‌آباد...». خیابان‌ها، محله‌ها، کافه‌های تهران و سایر نمادهای این شهر حضوری پررنگ در هر دو رمان دارند، چیزی که شاید برای مخاطب آشنا به این محیط‌ها، جذاب و دلنشین باشد و تا حدودی نوستالژیک. باری به گمانم آنچه این دو رمان را از هم متمایز می‌کند قدرت شخصیت‌پردازی «اینجا؛ نرسیده به پل» است به‌طوری که برخلاف رمان سینا دادخواه، دیگر این کتاب تنها تصویری نیست از تهران دهه 80 و جوان‌های دهه شصتی‌اش.
آنیتا یارمحمدی آن‌طور که می‌گوید قصد داشته در رمانش بخشی از زندگی و مشکلات دختران دهه 60 را که دغدغه ذهنی‌اش بوده نشان دهد، پس به این منظور: «سه شخصیت از سه طیف را به‌عنوان نماینده این نسل انتخاب کردم که کشمکش‌هایی از قبیل استقلال مالی و اجتماعی، ادامه تحصیل، روابط عاطفی و تضاد با نسل گذشته، هر کدام به شکلی در زندگی هر سه شخصیت وجود دارند.» سه راوی از یک نسل و کم و بیش هم سن و سال با هم. و البته آزمونی سخت و دشوار برای نویسنده، برای خلق سه زبان و سه لحن متفاوت.
باید به یاد آورد سامان، ندا، لیلا و حامد نجات «یوسف‌آباد...» را و تفاوت سن این چهار شخصیت را و مقایسه کرد زبان‌شان را با هم و اینکه برخلاف فصل اول رمان دیگر شخصیت‌ها آن‌طور که باید از کار در نیامده‌اند و گاهی حتی به‌خصوص در فصل انتهایی داستان، توی ذوق می‌زنند و رفتارشان مصنوعی به نظر می‌آید، آن‌وقت باید از نظر گذراند مهتاب، رویا و آیدای آنیتا یارمحمدی را، سه شخصیت هم‌سن و هم‌جنس را که نویسنده به خوبی خلق‌شان کرده و هر چه به انتهای داستان نزدیک‌تر شده با زبانی منسجم‌تر قصه‌اش را نوشته و نهایتا اینکه سر بلند از این آزمون خودساخته بیرون آمده.
راستش حالا و بعد از تعطیلات نوروز وقتی این روزها را مرور می‌کنم و کتاب‌هایی را که در همین چند وقت اخیر خوانده‌ام، فکر می‌کنم به همین چیزها باید امیدوار بود، به همین رمان آنیتای یارمحمدی، «تنها»ی مهدی شریفی، «سیب ترش» فرشته نوبخت و حتی همین «یوسف‌آباد...» سینای دادخواه و چندین و چند کتاب دیگر. به نوشتن این نویسندگان هم‌نسل و صدالبته به تلاش و به کوش‌شان.
 

نظر ها
افزودن جدید
سمیه   |178.131.114.xxx | 2013-04-18 22:56:17 

رمان یوسف آباد کجا و اینجا آن ور پل کجا؟! نویسندۀ این ور پل در آخر نتوانسته است رمانش را جمع و جور کند. راستش
اصلا این ور پل به گزارش و خاطره نویسی می ماند تا رمان! در حالیکه یوسف آباد واقعا رمان است. من تعجب می کنم شما
شخصیت پردازی آیدا و رویا و مهتاب این ور پل را موفق تر از شخصیت پردازی های سامان، ندا، لیلا و حامد نجات در
«یوسف‌آب اد...» معرفی می کنید!

نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.277