+ A - تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۳:۰۸ کد مطلب: 64545
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
 
وقتی کتاب نقل محفل می‌شود
وقتی کتاب نقل محفل می‌شود

فرهیختگان/آرمین منتظری: چند ماه پیش در یکی از ایستگاه‌های مترو جلوی یکی از این فروشگاه‌های سیار کتاب ایستادم و به کتاب‌هایش نگاه ‌کردم.

 معمولا این کار را می‌کنم. اگرچه متاسفانه کتاب‌های متنوعی ندارند اما به هر حال عادت است دیگر. کیوسک روزنامه‌فروشی و کتابفروشی دو توقفگاه همیشگی من است. که البته ایستادن در مقابل اولی‌اش این روزها ناامید‌کننده است ولی دومی هرازچند گاهی خوشحال‌کننده است. به هر حال در یکی از این توقفگاه‌های ایستگاه مترو کتاب «هزار و یک شب» را دیدم. هیچ‌وقت به فکرم نرسیده بود که این کتاب را بخرم. درباره‌اش بسیار شنیده بودم اما هرگز نخوانده بودمش. آن شب این کتاب را خریدم و به خانه بردم. در راه با خودم فکر می‌کردم که احتمالا همسرم هم از این کتاب خوشش بیاید. وقتی به خانه رفتم، همسرم با قیافه‌ای با من روبه‌رو شد که بارها آن را دیده‌ام؛ قیافه‌ای مستاصل. گفت: «باز هم کتاب خریدی توی این بی‌پولی؟» گفتم: «بله، این یکی خیلی خوب است. تازه برایش برنامه دارم» از آن شب تا به حال ما هر شب یک داستان از این کتاب را با هم می‌خوانیم. یا او می‌خواند من گوش می‌دهم یا من می‌خوانم او گوش می‌دهد.
می‌دانم که این کار در بسیاری از خانواده‌ها انجام می‌شود؛ مثنوی می‌خوانند، شاهنامه می‌خوانند، خسرو و شیرین می‌خوانند و بسیاری دیگر از نمونه‌های ادبیات کلاسیک. چه خوب رسمی است. چه سرگرم‌کننده و چه آرام‌بخش است. پس از چشم بر هم زدنی یک کتاب را با هم خوانده‌اید، درباره‌اش با هم حرف زده‌اید، نظرتان را گفته‌اید و نظر طرف مقابل را شنیده‌اید. این کار را حتی می‌شود در میهمانی‌های دوستانه یا فامیلی انجام داد. چه خوب رسمی‌ است داستان‌خوانی دسته‌جمعی. می‌توانید جمعی درست کنید. و یکی‌یکی دوستان‌تان را به جمع‌تان دعوت کنید. از خانه شروع کنید. خانه به خانه. کتاب می‌تواند نقل محفل‌تان باشد و شیرینی ‌میهمانی‌تان.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
صندلی جاکفشی ایکیا ایران
0.1659