+ A - تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ - ۲۳:۱۲ کد مطلب: 72009
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
شب فرهیختگان
شبی برای همدلی و صمیمیت
شبی برای همدلی و صمیمیت

آرمین منتظری: صبح روز پنجشنبه به همسرم تلفن زدم. گفتم بعدازظهر آماده باشد که وقتی رسیدم خانه وسایل را جمع کنیم و بزنیم به جاده. قصد داشتم تا روز شنبه کمی استراحت کنم. بنابراین حتی چند ساعت زود رسیدن هم برایم غنیمت بود. وقتی رسیدم خانه ساعت 2 بعدازظهر بود. دیدم همه وسایل جمع شده است.

 اتفاقا مادرخانمم هم که برای کمک در اسباب‌کشی پیش ما آمده بود وسایلش را جمع کرده بود. بعدازظهر، همسرم گفت: «یعنی امشب افطاری فرهیختگان نمی‌ریم؟». ناگهان یادم آمد که امشب افطاری فرهیختگان دعوتیم. من، همسرم و دختر دوساله‌ام لیلی سه کارت دعوت داشتیم. اما خب، می‌شد مادرخانمم را هم با خودمان ببریم. دلم نیامد که نرویم. گفتم: «وسایل و ساک‌ها را می‌گذاریم پشت ماشین می‌رویم افطاری و بعد از افطار از همان طرف می‌زنیم به جاده». دوست داشتم در جمع دوستانم در روزنامه باشم. بد هم نبود که همسرم هم با خانواده‌های دوستانم آشنا شود. صندوق ماشین را پر کردیم و به راه افتادیم. هم به قصد افطار و هم به سمت شمال.
در مدت چندین سالی که روزنامه‌نگاری می‌کنم و در این روزنامه و ‌آن روزنامه مشغول به کار بوده‌ام کمتر پیش آمده است که روزنامه‌‌ای و مسوولان رسانه‌ای با برگزاری چنین جشنی محفلی برای شادی کارکنان‌شان فراهم کنند. از این جهت این اقدام مسوولان روزنامه به اعتقاد من اقدامی بجا بود. اعتنا و حمایت از قشر روزنامه‌نگار که مسوولیت خبررسانی و آگاه‌سازی جامعه را بر دوش می‌کشند وظیفه همه مدیران رسانه‌ای است که خوشبختانه مدیریت فرهیختگان نشان داده است که در حد امکان و توانش به این مهم توجه دارد. جمعی دوستانه بود. افطاری به سبک همه افطاری‌ها. دوستان تحریریه، دوستان مالی و اداری، فنی، توزیع، صفحه‌آرایی، حروفچینی، تصحیح و خلاصه همه مجموعه روزنامه دور هم جمع بودند. فکر می‌کنم این اولین بار بود که چنین اتفاقی می‌افتاد که همه عوامل یک روزنامه در یک مکان و یک‌جا دور هم جمع شوند. برنامه‌ای خوب و متنوع بود. البته اگر مدیران هتل انقلاب با اقدامات غیرقانونی و رفتار غیرمتمدنانه و به‌دور از اخلاق‌شان، لذتش را به کام ما تلخ نمی‌کردند. به هر حال فرصتی خوب برای دور هم بودن و گفتن و خندیدن بود و فرصتی مناسب برای تقدیر از «مولود شعاعی»، مرد صبور و مهربان، محترم و مودب تحریریه، که به جرات می‌توان گفت همه بچه‌ها دوستش دارند. و چه لذت‌بخش بود دیدن بچه‌های روزنامه که ایستاده، آقای شعاعی را تشویق می‌کردند و او راه‌پله‌های استیج را پی می‌گرفت. دورهم بودن آن شب تمام شد و من ساعت پنج و نیم صبح ماشین را در پارکینگ خانه مادرخانمم در شمال پارک کردم. خسته بودم اما پشیمان نه. چه اینکه شبی بسیار خوب بود در کنار دوستانی خیلی خوب‌تر. اما پس از همه این ماجراها، خبرها یا بهتر بگویم خبرسازی‌ها درخصوص این شب صمیمی کام همه دوستان تحریریه را تلخ کرد. تلخ‌ترین قسمت ماجرا این بود که این کار را رسانه‌ای در حق یک رسانه‌ دیگر و دوستان و همکاران خود انجام داده بود. سخن از زد و خورد در شب افطار به میان آورده بودند و حیف و میل بیت‌المال. سخن از تعداد زیاد میهمان‌ها بود و حضور پلیس 110 در مراسم افطار برای برخورد با برگزارکنندگان. قصد پاسخ به این ادعاها را ندارم که اگر بنا باشد مدیریت روزنامه خود می‌داند که چگونه پاسخ گوید و مطمئن هستم که پاسخ قاطعی به همه این دروغ‌ها خواهد داد. سخنم اما این است که ما جماعت روزنامه‌نگار برای یک شب هم که شده شبی خوش داشتیم. همدلی و صمیمیت در روزنامه با برپا شدن چنین مراسمی تقویت شد. اتفاقا همین خبرسازی‌ها و دروغ‌پردازی‌ها و داستان‌سرایی‌ها هم که هر از چند گاهی علیه روزنامه اتفاق می‌افتد، بیشتر و بیشتر همدلی و اتحاد تحریریه و مجموعه فرهیختگان را با مدیریت روزنامه به دنبال داشته و دارد. خیالم از این بابت راحت است. اما خبرسازی در حق یک همکار چرا؟ دروغ‌پردازی از سوی یک رسانه به قصد صدمه زدن به رسانه‌ای دیگر چرا؟
راستی آقای عابدی‌خرسند! مدیرمسوول عزیز!
و به گفته سایت فلان،  اگر شما 100 میلیون تومان بابت مراسم آن شب هزینه کرده بودید بد نبود که فکری هم به حال شام آن شب می‌کردید. خیلی بد بود آقا!

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.2405