+ A - تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۵:۳۵ کد مطلب: 82283
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
 
پایان صدام
پایان صدام

صدام خنديد و با افتخار گفت که زن هاي زيادي دارد. سپس به او گفت: «خيلي پرانرژي بودند.» خنديد و اضافه کرد: «وقتي مي خواهي غذا بخوري بايد مطمئن باشي زني کنارت هست.» داشت شوخي مي کرد. بعد از رابرت خواست که عکس هاي مربوط به عروسي اش را بياورد. آن پرستار عصر با عکس هايي که داشت، آمد. صدام به همسر رابرت نگاه کرد و به او وعده داد قصيده زيبايي براي او خواهد سرود. روز بعد قصيده اي که سروده بود، تقديم کرد. در آن قصيده همسر اليس را به ستارگان آسمان تشبيه کرده بود.

  
    يک فرزند جديد
    صدام زنان را دوست داشت. مي گويند «وقتي از آنها حرف مي زد، صدايش تغيير مي کرد و خيلي بامزه تر مي شد.» زنداني ويکتور براي انجام يک عمليات جراحي به بيمارستان منتقل شد. بيمار خيلي به سرنوشتش اهميتي نمي داد. رابرت مي گويد: «با نگاهي رمانتيک به پرستار مسوول بيهوشي نگاه مي کرد. دوچشمش در عين حال تمام وقت حرکات او را زير نظر داشت. ما در بخش جراحي بوديم. صدام روي تخت جراحي نشسته بود. از نگاه کردن به پرستار دست برنمي داشت.» در آخر تلاش کرد رفتارش را براي من توجيه کند. بنابراين گفت: «هيچ مي داني من پنج ماه است هيچ زني را نديده ام؟!» رابرت در جوابش گفت: بله. من هم همين طور! تو هم همين طور؟! صدام دچار ترديد بود. نمي دانست با پرستاري که سرنوشتي مثل خودش دارد، چگونه بايد حرف بزند. اميدوار بود با آمريکايي ها درباره ديدارهاي خانوادگي اش صحبت کند. حتي به اين فکر افتاده بود که تولد يک کودک جديد مي تواند او را از تنهايي درآورد. اما عمر و سن همسرانش تحقق چنين آرزويي را غيرممکن مي کرد. رابرت و يکي از متخصصان براي رييس جمهور سابق عراق توضيح دادند که سن يائسگي چيست و چه اثري بر زنان مي گذارد. صدام يکه خورد و افسردگي گرفت.
    
    با دخترش رغد
    رغد، دختر بزرگ صدام حسين بعد از حمله آمريکايي ها فرار نکرد و تصميم گرفت همچنان در کنار پدرش بماند. سال 2003 که پدرش درگير جنگ تازه اي شده بود، او را از ترک عراق منع کرده بود. روز تولد صدام مصادف با 28آوريل بود. در آن روز اين دختر شورشي يک دسته گل به اردوگاه کروپر فرستاد. هرچند بلافاصله زندانبانان آن را مصادره کردند. واين سيلوستر که يک فرمانده نظامي آمريکاست، درباره رغد مي گويد: «دختر خيلي سرکشي بود!» رغد براي پدرش چيزهاي زيادي مي فرستاد. او اجازه پيدا کرده بود تا با پدرش در ارتباط باشد. چيزهايي که مي فرستاد براي سلامتي اش مفيد بود. مي خواست به اين وسيله روحيه اش را بالاببرد. چيزهايي را که رغد مي فرستاد از قبيل بسته سيگار يا خوراکي و لباس بود. سربازان آمريکايي از هداياي رغد استقبال مي کردند. اما هرچه را دختر ديگر صدام رعنا مي فرستاد، نمي گرفتند. براي مثال او يک بار براي پدرش يک بسته دانه هاي هل فرستاده بود اما زندانبانان آن را خطرناک تشخيص دادند. چند ماه گذشت و خبري از آزادي صدام نشد. همين امر رغد را بر آن داشت تا خودش را آفتابي کرده و با کانال هاي تلويزيوني صحبت کند. همان موقع بود که گفت: «من دوستت دارم و دلم برايت تنگ مي شود.» اين ابراز احساسات البته براي رغد خيلي هزينه داشت زيرا در فهرست افرادي قرار گرفت که تحت تعقيب پليس بين الملل (اينترپل) و نيروهاي اشغالگر عراق هستند. رغد در فهرست 41نفره مذکور شماره 16 را به خود اختصاص داد. به او اتهام حمايت مالي از گروه هاي مسلح زدند. اما ساجده مادرش شماره 17 همان فهرست را با خود يدک مي کشيد. پليس بين الملل او را منبع کمک هاي مالي و لجستيکي به گروه هاي شبه نظامي عراق معرفي کرده بود. ساجده، صدام را بعد از سقوط رها نکرده بود. حاکمان جديد عراق او را گناهکار تشخيص داده و گفتند با فرمانده گروه هاي مسلح ارتباط دارد. با اين حال صدام از زندان هر هفته با آنها تماس مي گرفت. همچنين با همسر ديگرش سميرا شاه بندر که به لبنان گريخته بود. سميرا با افتخار مي گويد: «اگر نمي توانست همه جزييات را در تلفن به من بگويد، مي دانستم به زودي نامه اي از او خواهم داشت. دو، سه روز بعد در آن نامه همه چيز را شرح مي داد.»
    
    محاکمه
    زمان دادگاه صدام نزديک مي شد. صدام تمايل داشت با چهره خوبي ظاهر شود. تلاش کرد کاملاآن تصويري را که موقع دستگيري از او پخش شده بود را از خود دور کند. مديريت زندان لباسي را براي او آورد که براي حضور در دادگاه بود. اما صدام آن را نپسنديد. رابرت اليس تصميم گرفت لباس ديگري براي او تدارک بيند که زيبا باشد. به اين ترتيب صدام درحالي که لباسي با طراحي کريستين ديور داشت براي محاکمه در دادگاه حاضر شد. چند ماه بعد قاضي حکم نهايي را قرائت کرد. به موجب اين حکم بود که صدام در تاريخ پنجم نوامبر سال 2006 اعدام شد. رييس جمهور عراق از نوشيدن هر چيزي که تخفيف دهنده سنگيني اين حکم باشد، پرهيز کرد. روز آخر، چند پيراهن سفيد و جليقه سياه و يک بسته سيگار کوبايي و دفتر شعرش را جمع کرد و خواست که آنها را در اختيار رغد قرار دهند. از نگهبانان خواست به دخترش بگويند او با خيالي آسوده و آرام و با دستاني پاک به سوي بهشت رفته است. رغد مي گويد: «به من اجازه ندادند با او حرف بزنم. همه چيزي را که مي خواستم به او بگويم اينکه دوستش دارم و دلم برايش خيلي تنگ مي شود.» اما اين رابرت اليس نبود که مانع مکالمه او با رغد شد، بلکه صدام خودش بود؛ صدامي که آخرين قصيده اش را براي همسر اولش ساجده سرود.

منبع : شرق

مترجم: محمد علي عسگري
منبع: القبس

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.319