+ A - تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۵:۱۷ کد مطلب: 86106
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
فرشته احمدی
این آدم‌های شکستنی
این آدم‌های شکستنی

عناصر مرکزی یا همان‌هایی که بیشتر مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرند، خواننده سختگیرتر را به پیدا کردن لایه‌های بیشتر شاید عمیق‌تر و شاید روانشناسانه‌تر رهنمون می‌شوند.

مجموعه «ماه یخ زده» پتر اشتام ترجه مریم مویدزاده، شامل 10 داستان کوتاه و به یادماندنی است که توسط نشر افق منتشر شده. گاهی نویسنده از خلال زندگی روزمره نکات مورد نظرش را پیدا می‌کند تا با اشاره به آنها و ایجاد حساسیت نسبت به چیزهای معمولی به حس‌های تازه‌ای برسد. مثل داستان‌های ریموند کارور و همه داستان‌هایی که محمل‌شان زندگی روزمره و عادی آدم‌های عادی است. 

در این گونه داستان‌ها اجزا و عناصر کمی به خدمت گرفته می‌شوند و خود به خود نقشی نمادین به‌عهده می‌گیرند تا خواننده باور کند داستانی به این خلوتی، آرامی و بدون تنش، لابد معناهایی زیرین و چندلایه را در خود پنهان کرده. 

نویسنده نیز با تدقیق فضایی ساده و با اشاره به نکاتی به ظاهر کم‌اهمیت تلاش می‌کند حسی خاص در لحظه‌ای خاص را بازسازی کند. تفنگ چخوف در این نوع داستان‌ها حتی اگر شلیک نکند، نقشی تزئینی به‌عهده ندارد. میز در این داستان‌ها فقط یک میز نیست و یخچال خراب ممکن است با مردی بی‌کار و خانه‌نشین که کارایی خود را از دست داده در یک ردیف دیده شوند. 

اما در اکثر داستان‌های پتر اشتام با نماد‌پردازی به این شکل مواجه نیستیم به‌جز در داستان «آخرین هنرمند رمانتیک» که علاوه‌بر خط داستانی معین و نقش‌های معین و آشکاری که برعهده آدم‌هاست، مثلا گل شیپوری پیچی در آپارتمان سارا (استاد پیانو) تصویر می‌شود که از توجه خاص نویسنده به آن و از نحوه‌ تمرکز بر آن، یاد نمادهای داستان‌های کارور می‌افتیم و طبق عادت ذهنی برای گل جایگاهی مهم‌تر از یک گلدان در گوشه آپارتمان زنی نوازنده در نظر می‌گیریم؛ شاید گل شیپوری خود خود ساراست که فضای اطرافش جایی برای رشد او در اختیارش نمی‌گذارد، شاید گل با تمام ویژگی‌های خاصش در آن گوشه گیر افتاده و هرگز نباید به بلندپروازی‌هایش میدان بدهد. 

درست است که در بقیه داستان‌ها هم (یا شاید در هر داستانی) هیچ چیزی فقط به ایفای نقش واقعی خود در جهان واقعی اکتفا نمی‌کند اما حد نمادین شدن چیزها معمولا در داستان‌های بسیار خلوت بیشتر می‌شود، مثلا در داستان «روال روزگار» با زن و شوهری در تعطیلات همراه می‌شویم و از منظر آنها مناظر و مردم را می‌بینیم و قضاوت می‌کنیم تا شاید در پایان، هر دو را از منظر یکدیگر ببینیم؛ مرد را از نگاه زن و زن را از نگاه مرد. 

در این داستان دوچرخه پسر همسایه و... گاهی در مرکز نگاه قرار می‌گیرند اما هرگز مرکز ثقل داستان را نمی‌سازند. اشیا ضمن معنا‌سازی به نقش تزئینی، صحنه‌پردازی و فضاسازی‌شان نزدیک می‌شوند. تفنگ چخوف در این داستان‌ها به دیوار آویزان است تا قدمت خانه را نشان بدهد یا سلیقه صاحب‌خانه را و قرار نیست شلیک کند. 

نان‌های مقدس که خوراک پرندگان می‌شوند (داستان شام پروردگار) میهمانی و رقص (زیپن شلفر) هتل متروک (میهمان‌های تابستانی) ضمن اینکه عناصر مرکزی داستان را می‌سازند اما داستان بدون حضور آنها کاملا تهی از معنا نمی‌شود. بله... شاید بشود گفت ویژگی اصلی داستان‌های اشتام این است که در همان خوانش اول و بدون مته به خشخاش گذاشتن هم می‌توان به فضای آن راه یافت و آدم‌هایش را شناخت اما عناصر مرکزی یا همان‌هایی که بیشتر مورد توجه نویسنده قرار می‌گیرند، خواننده سختگیرتر را به پیدا کردن لایه‌های بیشتر شاید عمیق‌تر و شاید روانشناسانه‌تر رهنمون می‌شوند.

آدم‌های داستان‌های اشتام حساس و شکننده هستند و داستان به آرامی شکنندگی آنها را در خلال اتفاقات و حرف‌ها نشان می‌دهد حتی شاید بیشترین بخش پنهان‌گویی و گزیده‌گویی داستان‌ها در خدمت نمایش آرام و بی‌سر و صدای این حساسیت باشد. 

ریزبینی یک؛ مردمان حساس از زاویه دیگری دیده می‌شوند و نه از منظر خودشان.
ریزبینی دو؛ زندگی روزمره بستر اتفاقات و حوادث نیست بلکه روزی خاص با مناسبتی خاص بستر اصلی را برای نمایش تنش‌ها به نمایش می‌گذارد. 

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
صندلی جاکفشی ایکیا ایران
0.3482