+ A - تاریخ ۲۴ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۱۴ کد مطلب: 87429
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
فرشته احمدی
و اکنون جام جهانی ۲۰۱۴/ به بهانه رمان «بی‌مترسک»
و اکنون جام جهانی ۲۰۱۴/ به بهانه رمان «بی‌مترسک»

جام‌جهانی فوتبال 2010 مصادف است با زمانی که دو جوان دانشجو توی پاترول استادشان ساحل کارون و روستاهای اطراف را دنبال زمینی مناسب کشت نیشکر می‌گردند و عجله دارند که زودتر برگردند تا بازی ایران و عربستان را تماشا کنند.

جام‌جهانی ۱۹۹۰ مصادف است با زمانی که تب فوتبال به جان جوانان ده صویله افتاده و پیرمرد قصه‌گوی رمان «بی‌مترسک» با دیدن زمینی که بچه‌های ده، سال‌ها پیش، آنجا فوتبال بازی می‌کرده‌اند، بهانه‌ای پیدا می‌کند برای تعریف کردن قصه شب دوم. قصه‌‌های پیرمرد در سه شب برای دو جوان دانشجو تعریف می‌شوند. 

همان سه شب و چهار روزی که آنها درگیر نمونه‌برداری از خاک هستند و پیرمرد بهشان اجازه نمی‌دهد وارد روستای مخروبه‌ای بشوند که زمانی عروس آبادی‌های اطراف بوده و صویله نام داشته است. برایشان قصه‌هایی تعریف می‌کند در مورد صویله پیش از زمان جنگ و صویله بعد از جنگ که تازه برق به آبادی آمده و اولین جام جهانی بعد از جنگ را صویله‌ای‌ها که تازه تلویزیون‌دار شده‌اند، می‌بینند و تب فوتبال همه‌گیر می‌شود. مسابقات فوتبال تیم صویله با روستاهای اطراف، از زبان پیرمرد با جزئیات زیاد و طنز جذابی تعریف می‌شود؛ بگذریم که گاهی لحنش کاملا شبیه گزارشگران حرفه‌ای فوتبال می‌شود (گرچه کم توپ طرفش می‌آمد اما به دل همان‌ها هم داغ بوسیدن تور می‌گذاشت) اعضای تیم تک به تک معرفی می‌شوند و ویژگی‌های بارزشان برشمرده می‌شود.

مسابقات مهم‌شان دقیق از زبان پیرمرد گزارش می‌شود و اینکه چه شد که آخرین مسابقه فوتبال صویله که با تیم دهستان قطران و در حضور فرماندار، رئیس بندر، فرمانده پاسگاه، رئیس اداره کشاورزی، رئیس اداره آب و برق و چندین و چند صاحب‌مقام و منصب شهر و همه شیوخ عشایر و اعوان و انصارشان انجام شد به چنان زد و خوردی تبدیل شد که گرچه جان کسی را نگرفت، اما آبرویی از صویله برد که هیچ‌کدام از اهالی تا دو سال پا به شهر نگذاشتند و دید و بازدید عید را هم تعطیل کردند.

از اینجا به بعد فوتبال خونین آن سال مبدا تاریخ می‌شود در تعریف‌های پیرمرد تا بگوید: «سه سال بعد از شب جمعه فوتبال، آنقدر باران بارید و آنقدر زمین حاصلخیز شد که صویله نگینی شد وسط حلقه‌‌ای تا افق سبز که کاش نمی‌شد.» 

20 سال فاصله بین این دو جام‌جهانی به اندازه فاصله دو روایت دو راوی «بی‌مترسک» است. اما قدیمی‌ترین زمانی که داستان به آن اشاره می‌کند 25 سال قبل از جنگ تحمیلی عراق با ایران است؛ زمانی که شیخ بدران (شیخ صویله) نوجوان است و برای اولین بار با پسر عموی ناتنی‌اش خلیفه درگیر می‌شود و به قول راوی پیر داستان «تَرکی که دیوار عشیره برداشته بود، هیچ‌وقت دوباره صافِ صاف نشد.» دعوایی که این دو بنیادش را می‌گذارند، سایه‌ای تیره بر سر تاریخ صویله می‌اندازد و پنجاه و چند سال بعد باعث جنگی می‌شود که در پایان شب سوم، قصه‌اش را خواهید شنید. 

و... و اکنون که چهار سال از روایت رضا و دوستش می‌گذرد، چهار سال بعد مرگ آخرین بازمانده صویله، در روزهای جام‌جهانی ۲۰۱۴ درباره رمان بی‌مترسک به این مطلب کوتاه اکتفا می‌کنم تا یادی کرده باشم از پیرمرد جادویی و فانوس به دستِ قصه‌گوی داستان. 

نکته یک: «بی‌مترسک» درباره فوتبال نیست.
نکته دو: این رمان بسیار قصه‌گوست.
نکته سه: نویسنده با استفاده از قصه‌های قدیمی جنوبی، حال و هوای گرم مردم جنوب، اقلیم داستان و گستره تاریخی که شاهد تغییر و تحولات زیادی بوده، می‌کوشد؛ داستانی متفاوت و به یاد ماندنی برایمان تعریف کند. 

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.2465