+ A - تاریخ ۷ تیر ۱۳۹۳ - ۱۲:۰۳ کد مطلب: 88049
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
محسن فرجی
من قطاری دیدم که سیاست می‌برد
من قطاری دیدم که سیاست می‌برد

وقتی به این بخش از کتاب می‌رسیم 310 صفحه را پشت سر گذاشته‌ایم و زوال دو سلطنت- قاجار و پهلوی – را شاهد بوده‌ایم. حالا همه «سلطنه‌»ها و «دوله‌»ها و... به تاریخ پیوسته‌اند و از همه جلال و جبروت و بگیر و ببند آنها فقط عکس‌هایی رنگ‌ورورفته باقی مانده است.

«حکایت یک زن، در زیر و بم روزگار». این اسم یک کتاب است و چه اسم بامسمایی. کتاب، زندگی‌نامه عزت‌السلطنه نظام مافی(فرمان‌فرمائیان) است به کوشش منصوره اتحادیه(نظام مافی) و بهمن فرمان. از مولفان کتاب، یکی نوه عزت‌السلطنه است که همان خانم منصوره اتحادیه باشد، تاریخ‌نگار و پژوهشگر و ناشری که برای دوستداران تاریخ، نامی شناخته‌شده است. دیگری هم یعنی بهمن فرمان فرزند عزت‌السلطنه است.

مولفان از خلال نامه‌هایی که پدر و مادر عزت‌السلطنه برای هم نوشته‌اند و نیز از رهگذر نامه‌های خود او به همسر، فرزندان و بستگانش، زندگی و زمانه‌ پرمخاطره او را روایت کرده‌اند. ماحصل کار هم شده است کتابی خواندنی و جذاب که واقعا حکایت یک زن در زیر و بم روزگار است.

زهراسلطان که بعد از ازدواج لقب عزت‌السلطنه گرفت دختر رضاقلی‌خان نظام‌السطنه و همسر عباس‌میرزا سالار لشکر پسر عبدالحسین میرزافرمانفرما بود، که دو شخصیت صحنه سیاسی ایران در اواخر قاجر و اوایل پهلوی بودند. به نوشته مولفان در مقدمه کتاب، «زهرا سلطان در روزگاری می‌زیست که زمانه به سرعت در حال دگرگونی و تحول بود. زندگی او بین دو قطب جریان داشت؛ دنیای آشنای سنن قدیمی با ریشه‌ای در عمق تاریخ و دنیایی متجدد که به سرعت می‌آمد و تحت نفوذ مدرنیته غرب، همه شئون اجتماع را دگرگون می‌کرد و زندگی همگان را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌داد.»

او از یک سوی باید زندگی خود و خانواده‌اش را با این وضعیت ‌گذار تطبیق می‌داد و از سوی دیگر به دلیل زیستن در خاندانی که همگی دستی در سیاست و حکومت داشتند، باید مراقب می‌بود که بازی‌ها و پستی و بلندی روزگار، آنها را از گردونه خارج نکند. به همین دلیل، در زندگی پرتلاطمش مسئولیتی سنگین به عهده داشت. بعد هم باید به این نکته اشاره کرد که او یک زن در محیطی مردانه و مردسالار بود. کتاب «حکایت یک زن، در زیر و بم روزگار» را از این منظر می‌توان یک تاریخ زنانه یا تاریخی مخفی دانست که بازتاب وقایع سیاسی را در زندگی یک زن به نمایش می‌گذارد.

با این همه، عزت‌السلطنه شخصیتی سیاسی نداشت و برای اینکه در چنین زمانه ملتهبی و در محیطی کاملا سیاسی از گردونه عقب نماند، راه و روش دیگری برای خود برگزیده بود: پرداختن به امور خیریه و موقوفات. در واقع وقتی بخش اصلی کتاب ورق می‌خورد و مخاطب از روی عکس‌های قدیمی با ژست‌های مد آن روزگار می‌گذرد، تازه بخش اصلی کتاب آغاز می‌شود.

این بخش که «خاطراتی از عزت‌السطلنه» نام دارد، سیمای حقیقی او را از پرده بیرون می‌اندازد. وقتی به این بخش از کتاب می‌رسیم 310 صفحه را پشت سر گذاشته‌ایم و زوال دو سلطنت- قاجار و پهلوی – را شاهد بوده‌ایم. حالا همه «سلطنه‌»ها و «دوله‌»ها و... به تاریخ پیوسته‌اند و از همه جلال و جبروت و بگیر و ببند آنها فقط عکس‌هایی رنگ‌ورورفته باقی مانده است.

اینجاست که می‌توان «عزت‌السلطنه» را بی‌نقاب القاب و موقعیت اشرافی‌اش دید؛ دید که او چگونه فراتر و بی‌اعتنا به جایگاه سیاسی خاندانش، دست‌گیر و کمک‌حال نیازمندان بوده است. چنانچه برای نمونه همسر یکی از کارکنان عزت‌السطنه شرح می‌دهد که اندکی خیاطی بلد بوده و وقتی عزت‌السلطنه از این موضوع آگاه می‌شود: «گاهی سراغ من می‌فرستادند و لباس‌هایی از خودشان یا بستگان‌شان را به من می‌دادند که کوتاه، تنگ، یا گشاد کنم و ضمن برخورد بسیار خوب و محترمانه‌ای که با من داشتند، مبلغی را بیش از آنچه ارزش کاری من بود، دستمزد می‌دادند.

من می‌فهمیدم که این شیوه رفتار ایشان، چقدر ارزشمند و محترمانه است و به این وسیله، هم کرامت و شخصیت مرا محترم می‌داشتند و هم وانمود می‌کردند، این کمک نتیجه کار و زحمت خود من است و غیرمستقیم به بهتر شدن وضع زندگی ما کمک می‌کردند.» خاطرات دیگران هم سرشار است از بیان شفقت و مهربانی‌های بی‌بدیل عزت‌السلطنه که فراتر از احساساتی‌گری و با نگاه و روشی هوشمندانه بوده است. او در سال 1359 درگذشت و پرونده زندگی‌اش بسته شد، اما تاریخ، نام او را بی‌توجه به لقب‌ها و جایگاه فراموش‌شده اشرافی‌اش، به نکویی ثبت کرد و باقی نگاه داشت. 

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.262