+ A - تاریخ ۱۵ تیر ۱۳۹۳ - ۱۵:۱۹ کد مطلب: 88436
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
بهزاد عشقی
کهنسالی و بازی بزرگان و تجربه‌‌گری‌های جوانسرانه گودار
کهنسالی و بازی بزرگان و تجربه‌‌گری‌های جوانسرانه گودار

شمع وقتی به آخر خط می‌رسد، بیشتر شعله‌ور می‌شود. امیدوارم که داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی و دیگر فیلمسازان متقدم ما نیز از تجربیات بزرگان عبرت بیاموزند و به جای اشباح، متروپل و آثار خامدستانه‌ای از این دست، پرونده خود را با چند شاهکار دیگر رنگین‌تر و پربارتر کنند.

دوستم عباس بهارلو، منتقد و پژوهشگر سینما نقل می‌کرد که امسال در جشنواره کن، فیلمی از ژان لوک گودار به نمایش درآمد که اثری کاملا تجربه‌‌گرایانه و در نوع خود بی‌بدیل بود. شما می‌توانید این تجربه‌گری‌ها را دوست داشته باشید یا نداشته باشید، اما نمی‌توانید بگویید تجربیاتی ناشیانه و خامدستانه است، چراکه پشت این تجربه‌گری‌ها هنرمند شاخصی را می‌بینید که صاحب‌دید، اندیشه و ذوق‌زیبایی‌شناسانه‌ای است و به زوال تن نمی‌دهد و از سینما برای نشر دیدگاه‌های فلسفی خود بهره می‌گیرد.

این در شرایطی است که گودار 87 ساله است و در آستانه 90 سالگی قرار دارد. اما همچنان می‌تواند شگفتی بیافریند و با فیلم‌هایش لااقل مخاطبان نخبه را به خود جلب کند. کهنسالی به معنای زوال مغز و خشکیدن استعداد هنری نیست.

یکی از فیلسوفان بزرگ گفته است: مغز تنها عضو انسان است که تا وقتی از آن استفاده کنید ‌و تا موقعی که گرفتار بیماری‌های مهلک نشده‌‌اید، شما را جا نمی‌گذارد. اکیرا کوروساوا، در 75 سالگی، شاهکار ماندگاری چون آشوب را آفرید. واپسین فیلم همین فیلمساز رویاها نیز گرچه به پای شاهکارهایش نمی‌رسید، اما در نوع خود تجربه‌ای منحصربه‌فرد بود.

روبر برسون، فیلمساز آوانگارد فرانسوی، که سبکی شخصی و یکه و بی‌بدیل داشت، ‌فیلم پول را در 82 سالگی ساخت که تجربه‌ای مدرن و متفاوت بود و بسیار مورد توجه‌ مفسران سینمایی قرار گرفت. کلینت ایستوود فیلم‌های نابخشوده، رودخانه مرموز، محبوب میلیون دلاری و بچه اشتباهی و... را در سال‌های 70 و 80 عمرش ساخت که بسیار مورد اقبال منتقدان قرار گرفت و جایزه‌های بسیاری نیز دریافت کرد.

پس چرا این تجربه‌ها در سینمای ایران تکرار نمی‌شود؟ چرا بسیاری از فیلمسازان ایرانی، در حوالی 70 سالگی، از خود جا می‌مانند و دیگر نمی‌توانند اثر درخور توجهی ارائه دهند؟ داریوش مهرجویی چند سالی است که دیگر فیلم خوبی نساخته است. مسعود کیمیایی مدام خود را دوره می‌کند و دیگر نمی‌تواند فیلمی در قواره قیصر، گوزن‌ها، دندان مار و... بسازد. بهرام بیضایی در آخرین فیلم خود، وقتی همه خوابیم، دیگر حتی نتوانست همدلی علاقه‌مندان پیگیرش را جلب کند.

عباس کیارستمی مدت‌هاست که با سینما فقط تفریح می‌کند و دیگر نمی‌تواند موج بیافریند و مورد اقبال جشنواره‌ها قرار گیرد. آیا باید با حافظ همنوا شویم که موقع پیری بازی را به جوان‌ها بسپریم و تمام کنیم.
نمونه‌هایی چون برسون، کوروساوا، گودار و دیگران نشان می‌دهند که چنین نیست و ‌باید بی‌حوصلگی و سهل‌انگاری فیلمسازان ما را در عواملی به غیر از پیری سراغ بگیریم. مهرجویی پس از تجربه سنتوری دچار دل‌شکستگی و نیست‌انگاری هنری شد. بهرام بیضایی بر اثر ناملایمات و پاره‌ای از سختگیری‌های سلیقه‌ای انرژی و اراده‌اش را از دست داد.

کیمیایی قربانی یاران موافقی شد که به جای تالیف بیشتر به مولف می‌پرداختند و شکست‌هایش را نیز پیروزی جلوه‌ می‌دادند. کیارستمی سرگیجه موفقیت گرفت و دچار نوعی تنبلی هنری و تجربه‌گری افراطی شد و به جای پرداختن به اصل، با ویدئوآرت و چه و چه، تا حدود زیادی رمق خلاقانه خود را از دست داد. ما در فرهنگ عامیانه خود می‌گوییم دود از کنده بلند می‌شود. سخن‌پرداز ساحری چون سعدی نیز می‌گوید:

آنچه در آینه جوان بیند
پیر در خشت خام آن بیند

عباس کیارستمی در فیلم مستند در ستایش 70 سالگی، ‌به کارگردانی ابراهیم حقیقی، گفته است: شمع وقتی به آخر خط می‌رسد، بیشتر شعله‌ور می‌شود. امیدوارم که داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی و دیگر فیلمسازان متقدم ما نیز از تجربیات بزرگان عبرت بیاموزند و به جای اشباح، متروپل و آثار خامدستانه‌ای از این دست، پرونده خود را با چند شاهکار دیگر رنگین‌تر و پربارتر کنند.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.2487