+ A - تاریخ ۱۷ تیر ۱۳۹۳ - ۱۲:۰۵ کد مطلب: 88560
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
ضحی کاظمی
نگاهی به رمان «تاریک ماه»/ حکایت سرگشتگی انسان
نگاهی به رمان «تاریک ماه»/ حکایت سرگشتگی انسان

توصیفات فضاهای روستایی و بیابانی، نثر و جهان‌بینی کتاب، به‌خصوص نسبت به عشق که در صحنه‌های خیال‌پردازانه راوی و خطاب قرار دادن معشوق اتفاق می‌افتد، شباهت‌های زیادی به کار نویسندگان پیشکسوت ایرانی مانند دولت‌آبادی و مندنی‌پور دارد که تازگی و نو بودن کتاب را زیر سوال می‌برد.

منصور علیمرادی، نویسنده، شاعر و پژوهشگر کرمانی است که پس از مجموعه داستان موفق «زیبای هلیل» که در سال 90 نشر آموت آن را منتشر کرد، با «تاریک ماه» به جمع رمان‌نویسان ایرانی پیوست. «تاریک ماه» را نشر روزنه سال 92، در 207 صفحه وارد بازار کرد. راوی اول این رمان «میرجان» که مردی حدودا 30 ساله است، داستان را به صورت اول شخص و تماما به لحن و لهجه بومی جنوب کرمان روایت می‌کند. 

«تاریک ماه» حکایت سرگشتگی انسان است؛ سرگشتگی‌ای که خود، مقصر آن نیست. میرجان، تقاص اشتباهات برادر بزرگ‌تر خود را پس می‌دهد و برادر کوچک‌ترش تقاص اشتباهات او را. موتیف «برادر» که در کتاب بارها تکرار می‌شود و پایان تکان‌دهنده کتاب را رقم می‌زند، گریزی دارد به اسطوره هابیل و قابیل و اولین برادرکشی یا نوع‌کشی تاریخ بشر. برادر اینجا نه‌تنها به‌منظور برادر خونی است بلکه همه انسان‌ها از نسل حضرت آدم‌(ع) بوده و برادر و خواهر یکدیگر هستند. قتل و نوع‌‌‌کشی در رمان «تاریک ماه» بارها تکرار می‌شود. 

میرجان اسیر اشراری می‌شود که او را به حکم گناه برادر با خود می‌برند. او فرار می‌کند و به ناچار سرگشته بیابان می‌شود. بیابان برهوتی که نمادی است از زندگی پوچ و تهی، تنهایی انسان و تلاش و امید او به زندگی و بقا. شاید بیابان‌گردی‌های میرجان که گاهی با کمک چوپان‌های گذرا همراه است و شکار و خوراک «تیهو»ی صحرایی، سرگشتگی بنی‌اسرائیل را در صحرای سینا به یاد خواننده بیاورد که خداوند به لطف خود «من و سلوی» در اختیارشان قرار می‌داد. در قسمتی از داستان، اشراری که به قاتل بودن جوانانی از دهگاه مشکوک بودند، برای آزمایش راست‌گویی‌شان، آنها را از بته‌‌های آتش می‌گذرانند؛ باز انگار گریزی داریم به داستان حضرت ابراهیم(ع). 

علیمرادی نه‌تنها به اسطوره‌ها و داستان‌های قرآنی، بلکه گذری هم به اساطیر یونان می‌زند. صدای پری‌های صحرا در فصل هشت کتاب، که با صدای دلفریب خود، مردان صحرا را به بیراهه می‌کشند و بعد نابودشان می‌سازند، خواننده را به یاد سیرن‌های اساطیر یونان می‌اندازد. یا اشاره زیاد به زخم پای میرجان که شاید یادآور پاشنه آشیل است، چراکه بعد از آن زخم پا است که سیر نزولی میرجان تا نابودی کاملش، آغاز می‌شود. 

هرچند خیلی از اینها هنوز هم به واقع قسمتی از زندگی، باورها و رسوم منطقه رودبار و جنوب کرمان است مانند گذر از آتش برای اثبات صداقت فرد؛ اما ورود این حجم اسطوره و اشاره به آنها، بیانگر این است که خواننده فقط با «یک» شخصیت طرف نیست. میرجان نماد نوع بشر است. انسان امروزی که همچنان به خاطر خطاهای دیگران مجازات شده و خودآگاه و ناخودآگاه، مستقیم و غیرمستقیم، خود نیز خطاهای آنها را تکرار می‌کند.

انسان امروزی که در گستره بی‌پایان، وهمناک و پرخطر بیابانی گیر افتاده و در حسرت همکلامی با دیگری و درآمدن از تنهایی خود است. هرچه میرجان سو به زندگی دارد، زندگی بیشتر از او دریغ می‌شود. میرجان سه بار عاشق می‌شود و هر سه بار ناکام می‌ماند. همیشه سرگردان است، از این بیابان به بیابان دیگر و از این دهگاه به دهگاه دیگر. انگار آرامش و قرار سهم او نیست. این آشفتگی‌ها، حیرانی‌‌ها و دربه‌دری‌ها، به نوعی، استیصال انسان امروزی را از دید علیمرادی نشان می‌دهد که هر چه می‌کوشد زندگی‌اش را سرو سامان دهد، بیشتر در مرداب بداقبالی‌ها و ناکامی‌ها فرو می‌رود. 

تصویرهای کتاب از صحرا و کوه و بیابان بسیار زنده و دقیق ارائه شده است. اما حجم زیاد آنها باعث اطناب شده و داستان را به تکرار می‌کشاند.

این اطناب از حد تعلیق و کشش خارج ‌شده و گاهی باعث می‌شود خواننده از ادامه داستان صرف نظر کند. اما پایان‌بندی تکان‌دهنده داستان، همه این تعلیق‌های طولانی را به ثمر می‌نشاند و درنهایت خواننده، کتاب را با رضایت می‌بندد.

همین‌طور زبان و گویش داستان که برای ساخت آن از ریتم و تپش نبض زبان و لهجه جنوب کرمان استفاده شده و از فارسی پایتخت فاصله دارد. به این دلیل که این زبان صرفا لحن و لهجه است و تبدیل به نثر خاصی نمی‌شود، از جایی به بعد مزه شیرینش را برای خواننده از دست می‌دهد و خسته‌کننده می‌شود.

توصیفات فضاهای روستایی و بیابانی، نثر و جهان‌بینی کتاب، به‌خصوص نسبت به عشق که در صحنه‌های خیال‌پردازانه راوی و خطاب قرار دادن معشوق اتفاق می‌افتد، شباهت‌های زیادی به کار نویسندگان پیشکسوت ایرانی مانند دولت‌آبادی و مندنی‌پور دارد که تازگی و نو بودن کتاب را زیر سوال می‌برد. اما برای خوانندگان داستان که از فضاها و دغدغه‌های جزء‌نگر شهری خسته شده‌اند و دوست دارند داستانی نو هر چند نه‌چندان تازه، به سبک و سیاق نویسندگان نام‌برده بخوانند، «تاریک ماه» کتابی است که توقع‌شان را به خوبی برآورده خواهد کرد. 

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.2486