+ A - تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۷ کد مطلب: 89143
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
امین فقیری
درباره مجموعه داستان «بزرگراه» طیبه گوهری/ فراتر از رویدادهای پیرامونی
درباره مجموعه داستان «بزرگراه» طیبه گوهری/ فراتر از رویدادهای پیرامونی

داستان «چاره ناچار» از کتاب دهکده پرملال نیز از چنین تکنیکی استفاده کرده است. از حق نمی‌توان گذشت که طیبه گوهری در این داستان موفق عمل کرده است. دیالوگ‌ها کاملا هوشمندانه است و هیچ‌چیز زیادی ندارد.

 

12 داستان «بزرگراه» منتشر شده در نشر گمان هرکدام در تم و پیرنگ، متفاوت از دیگری است. به جز دو داستان «دست‌های چسبناک» و«قرار بی‌قراری» که با دو قصه مستقل هر دو به مساله نازایی زنان می‌پردازند و مضمون مشابهی دارند، بقیه داستان‌ها حال‌وهوای منحصربه‌فردی دارند. در «قرار بی‌قراری» داستان از زبان زنی روایت می‌شود که برای بچه‌دارشدن با همسرش رحم زن دیگری را اجاره کرده‌اند. زنی که قبل از این شوهر کارگرش در بشکه قیرمذاب افتاده و مرده.

تصویری که نویسنده از فقرمی نمایاند آن چنان است که گویی عاطفه ومهربانی زیرچنگال مهیب فقرازبین رفته است ولی بازمهرمادری امان نمی دهد:

« چشم که برمی گرداند ازآبی نگاهش می ترسی.ازسرخشم دست می کند ویقه اش را جرمی دهد. سه دگمه فلزی مثل سه ذرت بو داده به هوا می پرند وجرینگ جرینگ روی سرامیک های کف می چرخند وآرام می گیرند.اول اشک طلایی روی سفیدی پوستش می غلتد وبرق می زند؛ بعد پستانی سنگین ورگ زده پیدا می شود.» (قرار بی قراری ص 51)

اما هرچه به پایان داستان نزدیک می شویم نویسنده با بسترسازی مناسب ما را به لایه ی دیگری ازداستان آشنا می کند تا بتواند در پایان ، آن داستانش را آنگونه که می خواهد رقم بزند.« موبایلت خفه وگنگ می لرزد.پشت در اتاق شیشه ای پیامک را می خوانی : « زهره چشماش چه رنگیه ؟ جوابش را می دهی : بچه شدی؟ اصلا چه فرقی می کنه؟ . انگار همه ی آدم ها برایش اسباب بازی اند.»( قرار بی قراری ص 52) وبعد زن احساس می کند رودست خورده است :« ناگهان جرقه ای درمغزت گرمی گیرد وبعد همان جرقه می شود گلوله ی سربی سنگینی که سقوط می کند توی تنت.وزنه ای که همه ی وجودت را پرکرده.»( قرار بی قراری ص54)

در داستان دست های چسب ناک قصه ی زنی است که نازایی  ویک نقص مادرزادی اورا به دزدی کودکانی وا می دارد که دردفتر پارک درانتظار پدرومادرگمشده ی خود هستند. البته افکارزن در داستان فضا را تلطیف می کند اما به نظر می رسد طیبه گوهری جدا ازتجربیات زیستی خود چون شکارچی با تجربه ای به شکار رویدادهایی می رود که این جا وآن جا اتفاق افتاده وبه آن ها شاخ وبرگ می دهد وشکل ادبی برای آن تدارک می بیند.

چند داستان دراین مجموعه قوی ترازدیگرداستان ها به نظرمی رسد و برجذابیت مجموعه می افزاید .یکی ازاین داستان ها که نویسنده بنا به ضرورت از سبک سورئال یا جریان سیال ذهن استفاده کرده داستان رستاخیز است که درآن یک سره فضا وهم آلود می شود ودربستری از سورئال هنرمندانه پیش می رود. مرد نمکی که درغرفه ای ازموزه جا ی گرفته عاشق زنی می شود که کارمند همان جاست ودرصمیمیتی نادر اسم ایراندخت را برای اوبرگزیده.اسمی که  نشانگرهم زمانی با شاهزاده ی ایرانی است وبه گذشته های دور بازمی گردد. شروع وبدنه ی داستان تکنیکی وقدرتمند عمل می کند اما در پایان توقع خواننده را برآورده نمی کند.« طبق تحقیقات به عمل آمده هم زمان با مفقود شدن یلدا مهدوی پیکره ی شئ با ارزشی ازمحل کاراو موزه ایران باستان،به سرقت رفته است. ربوده شدن مرد نمکی که هم زمان با اتمام باز سازی چهره اش بوده توجه ماموران آگاهی را به خود جلب کرده است.»( رستاخیزص91)

داستان همسایه های ساحلی داستانی زیبا ومدرن است .فضای مه آلود وابری درجان داستان خوش نشسته است. داستان ساختار رازآلود ، وهم آلود وپرکششی دارد که تا آخروحتی بعد از پایان آن خواننده را رها نمی کند. نویسنده با فضاسازی وتصویرسازی های جانداروپرداختن به جزئیات واقعی وملموس توانسته تعبیرشدن خواب ها را برای خواننده خود باورپذیر کند.

درداستان بگو که نگفتی حکایت زن وشوهری است که همراه یکدیگر پیرشده اند .عوالم آن ها پرازتضاد وکشمکش پیرانه سری است. بهانه این کشمکش ها فرزندانشان هستند که دورازآن ها زندگی می کنند . دامنه سلطه جویی زن بربچه ها قصه ای دارد که درطول داستان با اطلاعات قطره چکانی که نویسنده به خواننده می دهد روایت می شود. زندگی ایستا وبدون هیجان این زوج پیرهنگامی نمود پیدا می کند که خواننده ی آگاه به این نتیجه می رسد که آن ها درخانه ی قدیمی شان زندانی عوالم گذشته شان هستند.فکرمی کنم دوسطرآخرجان تمامی داستان است.« مرد استکان چای را یک نفس سرکشید ورد سوزش آن را تا معده اش دنبال کرد. بیرون ،خانه یک طبقه بین دو برج بلند گیرافتاده بود.»|(بگوکه نگفتی ص28) تصویری که نویسنده ارائه می دهد تصویردو برج بلند که خانه یک طبقه قدیمی مجال نفس کشیدن به آن نمی دهد!واین تصویرتسری پیدا می کند به زندگی مرد وزن داستان.

همدیگر داستانی است با طرح وساختارجنائی روانی که به بهانه عشق نوشته شده است.فریده خواهرقاتلی است که سه  زن فریده نام روسپی را کشته است وحالابه علت بیماری روانی بستری است. قاتل وقتی متوجه می شود ازسه مقتول فقط نام یکی از این ها فریده است دچار پریشانی وعذاب وجدان می شود ودرطول روایت نویسنده سعی کرده است به روایتی دست بزند که گونه ای از قتل های زنان خیابانی که درسالیان اخیراتفاق افتاده را واکاوی کند  وبه ریشه های آن بپردازد.

داستان نشانی دراین مجموعه همطراز داستان های دیگرقرارنمیگیرد وتوضیح واضحات است.

داستانهایی که زنان درمحور ماجرا هستند یا براساس شخصیت آنان نوشته شده بسیارموفق هستند وبه عبارتی خوراک قلم نویسنده اند. طیبه گوهری آلام ودغدغه های زنانه را درک می کند ودرروایت این داستانها بسیار چیره دست می باشد. دراین داستان ها چیزی در سطح نمی گذرد وداستان اصلی کوه یخی است که در زیرآب است وروایت رویین داستان قله کوچکی است که ازآب بیرون مانده است. ماکت ارگ نمونه ای از این داستانهاست.زنی که هرچهارشنبه درسالن انتظارفرودگاه به انتظاراهل ترین عاشقش می نشیند.ماکت ارگ بم نشانه سمبلیک ازبنایی است که دست زمانه آن را ویران کرده است . زن منتظر داستان مرا یاد آن زن ارمنی قرمز پوش می اندازد که سال ها در یکی از چهارراههای تهران سرقرار حاضر می شد .

داستان پاگیرداستانی ساده وصمیمی که برعکس داستان های دیگرکه گاها سخت خوان ومبهم هستند بسیار سرراست روایت می شود ونیاز به دوباره خوانی ندارد. پاگیرداستان بیوه ای است که سال ها وفادارانه زندگی کرده وحالابعد ازمرگ همسربیمارش هنوز شوق زندگی دارد واین درحالی ست که دیگران ازاوتوقع دیگری دارند.«حالا همه توقع دارند خانومانه زودتربیوه گی ام را به قبرپیوند بزنم.»(پاگیرص40)

داستان تاوقتش برسد به لحاظ فرم کارخلاقانه ای محسوب می شود . در این داستان به دوروایت متفاوت ازیک ماجرای واحد می رسیم.یکی داستان چرخ ها ودیگری داستان تا وقتش برسد.درطول داستان یک شخصیت فرعی ودرحاشیه به جذابیت داستان افزوده .جوانی که تی شرت سبزرنگی به تن دارد به آب می زند تا غریق داستان را نجات دهد که موفق نمی شود وبعدها هم با سیگار روشن، خاموش روی پله های زاینده رود می نشیند وبه رودخانه خروشان خیره می شود. این شخصیت فرعی داستان را زیباترکرده . وبعد راوی ازجهان مردگان زیرآب می گوید:« این جا من جزء یک خانواده بزرگ ده نفری هستم. ما کنارهم زندگی می کنیم.یک سرباز دامغانی دخترکی هشت ساله اهل تویسرکان یک زن چهل وهشت ساله ترک تبریز.ما همیشه چشم به راه کسانی هستیم که دوربین به دست آخرین لحظات زندگی مارا ثبت کرده اند.»( تاوقتش برسد ص12و13) .

در بزرگراه که اسم کتاب هم ازآن گرفته شده است داستان برداشت های مختلف از یک حادثه است.هرکسی ازظن خود یاروشریک ماجرایی می شود که در یک بزرگراه بیرون از شهر اتفاق افتاده است. البته این ساختارتجربه شده ای می باشد وپیش از این هم نویسندگان دیگری به آن پرداخته اند.چخوف چوبک بهرام صادقی اصغر الهی وفریدون تنکابنی این فرم را آزموده اند . داستان «چاره ناچار» ازکتاب دهکده پرملال نیز از چنین تکنیکی استفاده کرده است. ازحق نمی توان گذشت که طیبه گوهری دراین داستان موفق عمل کرده است. دیالوگ ها کاملا هوشمندانه است وهیچ چیز زیادی ندارد. تمام اظهارنظرها درخدمت داستان وحادثه ای است که اتفاق افتاده . دراین طرح ازکاهی کوهی ساخته می شود که هیچ کدام خواننده را به طرف واقعیت سوق نمی دهد وچرخش پایانی داستان چون چرخش داستان تا وقتش برسد بسیارهوشمندانه است.

اما ازنظرنگارنده بهترین داستان مجموعه داستان دلتای روشن است.همه چیزکامل وسرجای خود قرارگرفته است. فضایی که درآن سوء تفاهم به تفاهم می انجامد. رودر روشدن دوزن ازدوطبقه اجتماعی؛ یکی فرودست یکی فرادست . اول فاصله وبی نیازی زن فرادست به گلاب قندی وبعد نزدیکی ونیازسایه خانم به او.درپوشال داستان مسائلی طرح می شود که درنگاه اول ساده انگارانه به نظرمی رسد.مثل چشم وهم چشمی زنان همسایه، غیبت وکینه توزی آنان وحسادت که به زیبایی وکسب وکاروموقعیت افراد میشود که اتفاقا بسیارهم معمول است . ودر طرف دیگرماجرا آمال وآرزوهای سرکوفت شده زن طبقه فرودست وخوشحالی اش  ازاتوبوس سریع السیروحرف های ریزودرشت دیگر . البته طیبه گوهری نیازی ندارد که به این مسائل بیاندیشد یا علنا آن را روی کاغذ بیاورد ولی با این کاربا متنی نانوشته هم روبه رومی شویم که به موازات قصه ی اصلی درذهنمان می گذرد وآن هم دل مشغولی این دو دنیای متفاوت است که فاصله طبقاتی را به خوبی نشان می دهد وباعث می شود روایت واقعی وجانداربه نظرمی رسد .این دودنیای متفاوت و دورازهم را مرگ مفاجاه بچه به هم نزدیک می کند . در ادامه تمام هم وغم سایه خانم این هست که به گلاب قندی بگوید موقع مرگ سالارپیش پسرش بوده ومادرخوبی بوده وآن لحظه روی صورت زن ها ماسک نمی گذاشته وداشته جاروبرقی می زده وچون سالار ازصدای جارو می ترسیده رفته بوده روی تراس . در پایان جاروبرقی این هدیه ی منحوس را به گلاب قندی می دهد تا شاید درقبالش این حرف ها را برود وبه همه ی زن های عالم بگوید.

داستان زیبا نوشته شده ودرعین ایجازکامل است. خواننده رنج مادر داستان را با عمق وجود درک می کند ونویسنده برای نشان دادن این رنج به شعارروی نمی آورد بلکه عریان آن را به ما نشان می دهد.موجز مختصرومفید.

طیبه گوهری دراین داستان به مهرمادری ورنج ها ی مشترک انسانی که انسان ها را به هم نزدیک می کند بها داده است واین عامل مهم به داستان بعدی جهانی می بخشد .

مجموعه بزرگراه مجموعه ای است ماندگارچرا که نویسنده جسارت این را دارد که (با زبان ونثری پاکیزه و ایجازی تحسین برانگیز) به دنیاهای متفاوتی قدم بگذارد ودراین کارموفق عمل کرده است . کاری که زنان نویسنده کمتربه سراغ آن می روند ومعمولا به همان رویدادهای پیرامونی خود بسنده می کنند.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.2589