+ A - تاریخ ۴ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۵:۵۰ کد مطلب: 89481
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
مصطفی علیزاده
یادداشتی بر رمان «فریدون پسر فرانک»/ «فریدون‌«خوانی!
یادداشتی بر رمان «فریدون پسر فرانک»/ «فریدون‌«خوانی!

ي‌گويند که انگيزه فردوسي از سرودن شاهنامه، حس نوستالژيک و غم غربت وي بوده است: غم دوري از روزگار بزرگي و اعتلاي انسان و فاصله گرفتن از فرهنگ جوانمردي و پهلواني و آرمان‌هاي متعالی انساني. انگيزه نويسنده «فريدون پسر فرانک» از روي‌آوردن به اسطوره‌هاي کهن ايراني چيست؟ آيا او با خالق شاهنامه هم‌درد و هم‌داستان است؟

اگر از خواندن رمان‌هاي تکراري آپارتماني و شهري با پیرنگهای به‌هم‌ریخته و با شخصيت‌هاي روان‌پريشي که در این آثار مثل ويروس تکثير شده‌اند خسته شده‌ايد، اگر در پی خواندن اثری متفاوت با جریانِ غالب رمان‌نویسی سال‌های اخیر هستید، اگر به اسطوره و داستان‌های کهن علاقه دارید و اگر مي‌خواهيد بدون آن‌که سراغ شاهنامه‌ي منظوم فردوسي برويد، يکي از داستان‌هاي گيراي آن را به زباني قابل‌فهم و در ساختاري آشنا بخوانيد، رمان «فريدون پسر فرانک» را از دست ندهيد. اين رمان 165 صفحه‌اي را بر خلاف انتظار و پيش‌بيني اوليه‌ام، در يک نشست پنج-شش‌ساعته خواندم و لذت بردم!

اثر تازه‌ي عليرضا محمودي ايرانمهر که اولين رمان او نيز مي‌باشد، نه يک بازخواني مدرن اسطوره که صرفاً بازنويسي يک داستان اسطوره‌اي در قالبی نو، با روایتی مدرن و به زبان و فرمي جذاب و خوش‌خوان است. شخصيت‌ها همان‌ها هستند که در نسخه کهن بوده‌اند و داستان همان داستان.

طبیعتاً به اقتضای اختصاصات قالب مدرن رمان، نویسنده ضمن وفاداری به اصل داستان، بخش‌هایی از این داستان کهن اسطوره‌ای را بازآفرینی کرده و تخيلش را مجال تاخت‌و‌تاز داده و جزئیاتی داستانی را برساخته و پرداخته است که در متن شاهنامه صرفاً به صورتی کلّی به آن اشاره شده. برخي شخصيت ها را پررنگ‌تر کرده و از راويان چندگانه استفاده کرده و روايت را چندصدايي ساخته است.

این بازآفرینیِ جزئیات، ما را به داستان و شخصیت‌های آن نزدیک‌تر می‌کند و درک و لذت ما را از اين متن داستاني بالاتر مي‌برد. اساساً روايت هاي اسطوره اي در هر دوره زماني که بازنوشته مي شوند، ناگزیر دچار دگرگوني‌هايي مي‌شوند که گرچه سبب غني‌تر و پرشاخ و برگ‌تر شدن آنها مي‌شود، اما اصل و اساس آنها هرگز به هم نمي‌ريزد. چیزی که در خود شاهنامه هم روی داده است.

شخصيت‌هاي رمان «فريدون پسر فرانک» زنده و پويا هستند. همچون خود متن شاهنامه که در بر خلاف ساير قصه‌هاي سنتي ایرانی، شخصيت‌هايي پويا و تغييرپذير دارد. ايرانمهر خون بيشتري بر پيکره شخصيت‌هاي داستان جاري کرده و آنها را جاندارتر و ملموس‌تر کرده است. مثلاً فريدون که در اسطوره‌هاي ايراني آخرين فرمانرواي جهان است و از شخصيت‌هاي بزرگ شاهنامه و از مظاهر دادگري به شمار می رود، در اين رمان هرگز شخصيتي يک‌دست سپيد و بي‌نقص ندارد و از اشتباه و خطا دور نيست. تدبير وي براي تربيت فرزاندانش نهايتاً سرانجامي تلخ در پي دارد. همچنين به رای و تصمیم اوست که جهان به سه پاره تقسيم مي شود.

زبان رمان پيراسته و پرداخته و صيقل‌خورده است. نويسنده کوشيده زباني بينابين کهن و امروزي بيافريند و به‌کار بندد که هم واجد و حامل شکوه اساطيري و باستاني باشد و هم روان و متناسب با فهم خوانندگان امروز باشد. و به نظر مي رسد که در اين زمينه بسيار هم موفق بوده. چرا که در تمام صفحات کتاب، درعین حال که اين فخامت باستاني و اسطوره‌اي را در زبان مي‌بينيم اما هرگز خواننده با دشواري در درک متن مواجه نمی شود.

نويسنده، خود در جايي گفته است که کوشيده از واژگان عربي استفاده نکند يا کمتر استفاده کند. بايد اعتراف و تاييد کرد که اين تلاش نويسنده به ثمرنشسته و اثر از اين حيث ممتاز و برجسته است و در مقايسه با انگشت‌شمار تلاش‌هاي مشابه صورت گرفته در جهت بازنویسی اسطوره ها و قصه های کهن در يکي دو دهه اخير، لااقل از اين جنبه سرآمد است. البته اين تلاش در فارسي‌نويسي به معناي دنباله‌روي رويکردهاي افراطي در عربي‌زدايي از زبان نيست که معمولاً متن ها را بسيار سخت خوان و ديرفهم مي کند. بلکه در عين سادگي محض، صرفاً تا آنجا که مي‌شده( و بسيار هم شده!) از معادل هاي فارسي واژگان استفاده شده است.

اما از بحث مهم زبان که بگذريم، فراتر و مهم تر از آن مساله «اسطوره» و بازخواني اسطوره هاست. اسطوره هاي يک ملت تاريخ فرهنگي آن هستند و تصويري روشن و منسجم از باورها و میراث معنوی آن ملت ارائه مي‌دهد. هراسطوره با هربار بازخواني، زنده مي‌شود و اين زندگي در ادبيات شکل مي‌گيرد و جاري مي شود.

اساساً «اسطوره» و «ادبيات» در‌هم‌پيچيده و وامدار يکديگر هستند. نظريه پردازان براین باورند که ارتباط عميق و گسترده و دوسويه اي بين اسطوره و ادبيات وجود دارد. از يک سو ادبيات را تکيه‌گاه اسطوره در تمام طول تاريخ مي‌دانند و از اين‌رو به نقش حياتي ادبيات در حفظ و زنده نگه داشتن اسطوره‌ها تاکید کرده‌اند. از سوي ديگر به استفاده‌ي ادبيات از اسطوره ها و خلق آثار ادبي ارزشمند از دل گنجينة کهن اسطوره‌ها اشاره کرده‌اند.

مي‌گويند که انگيزه فردوسي از سرودن شاهنامه، حس نوستالژيک و غم غربت وي بوده است: غم دوري از روزگار بزرگي و اعتلاي انسان و فاصله گرفتن از فرهنگ جوانمردي و پهلواني و آرمان‌هاي متعالی انساني. انگيزه نويسنده «فريدون پسر فرانک» از روي‌آوردن به اسطوره‌هاي کهن ايراني چيست؟ آيا او با خالق شاهنامه هم‌درد و هم‌داستان است؟

آيا تلاش وي را مي‌بايست نوعي احياي حس ملي‌گرايي تعبير کنيم؟ آيا او با بهره‌گيري از قالب همه‌پسند رمان و بازنويسي روايتي اسطوره‌اي، دغدغه‌ي آوردن اسطوره‌ها و افسانه‌هاي کهن ايراني و ميراث بزرگ و ديرينه فرهنگ ايراني به ميان گستره بزرگ‌تري از مردم را دارد؟ ظاهراً بايد منتظر کارهاي بعدي عليرضا ايرانمهر باشيم.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.221