+ A - تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۴ کد مطلب: 90022
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
مهدی میرمحمدی
طنز/ از آسمان طیاره می‌بارد
طنز/ از آسمان طیاره می‌بارد

باید شب‌ها دندون‌هامون رو مسواک کنیم و زود بخوابیم تا صبح‌ها زود از خواب بیدار شیم تا پنجره‌ها رو باز کنیم و ریه‌ها‌مون رو از هوای تمیز پر کنیم و گوش کنیم به صدای پرنده‌ها و با صدای بلند بگیم به به چه زندگی قشنگی.

خانم صفحه آخر: نمیام! 

صفحه آخری: نمیای، آخه چرا؟ 

خانم صفحه آخر: برای اینکه دیروز هواپیما سقوط کرده، بعدش قطار از ریل خارج شده، بعدم یه مینی بوس تصادف کرده، الانم که خبر اومده بازار آتیش سوزی شده.
صفحه آخری: تو به خاطر اینها نمی‌خوای از فردا بیای؟ 

خانم صفحه آخر: آره خب، من رو باش پیش خودم فکر کردم دلایلم اونقدر منطقیه که در جا حرفم رو قبول می‌کنی.
صفحه آخری: اصلا خیلی منطقیه، منطق داره از سر و روی ایده شره می‌کنه. 

خانم صفحه آخری: اِ، وقتی هواپیما با اون همه دبدبه و کبکبه سقوط می‌کنه چه توقعی از این همه پراید تو خیابونه. 

صفحه آخری: بابا کدوم دبدبه و کبکبه، پشت سر اون هواپیمای بیچاره حرف در آورده بودند. آخه هواپیمایی که تو پرواز آزمایشی مشکل پیدا می‌کنه می‌تونه دبدبه کبکبه داشته باشه؟ یه آهن پاره‌ای بوده یه موتوری هم بهش وصل کرده بودند، اینم یه ذره می‌پریده یا درست‌ترش رو بخوای نمی‌پریده. اصلا می‌گن چهارتا دیگه از این هواپیما وجود داره که اصلا مجوز پرواز ندارند، یعنی جای نگرانی نیست. 

خانم صفحه آخری: آره واقعا، اصلا جای نگرانی نیست! وقتی قطار از ریل خارج میشه، چه حسابی وجود داره که یه ماشین حتی روی خط عابر به من نزنه.
صفحه آخری: باور می‌کنی منظورت رو متوجه نمی‌شم. 

خانم صفحه آخر: بابا مشخص‌تر از این بگم؟ می‌‌ترسم، من می‌ترسم. می‌ترسم از خیابون رد بشم. می‌ترسم از رو این پل عابر که همش کارتن‌ خواب‌ها و معتادا روش‌ خوابند رد بشم. اصلا از آسانسور معمولا خراب اینجا هم می‌ترسم. اصلا آسانسور چیه می‌ترسم موقعی که تو خیابون دارم راه میام از آسمان هواپیما بباره. عکس‌های دیروز رو ندیدی یه تیکه هواپیما وسط خیابونه. آقا جون آدمم، حق دارم بترسم. در نتیجه من دیگه نمیام. 

صفحه آخری: اینکه چیزی نیست منم از همه این چیز‌هایی که گفتی می‌ترسم. خیلی‌ام می‌ترسم. همونقدر که یه فوتبالیست برزیلی از یه فوتبالیست آلمانی می‌ترسه، اما بیکاری که از هواپیما سقوط کردن ترسناک‌تره. 

خانم صفحه آخر: برای تو ترسناک‌تره. برای من نیست. من بیکاری رو به باریدن هواپیما رو سرم تو خیابون ترجیح می‌دم. 

دبیر حادثه‌خورده: من پیشنهاد می‌کنم یه مدت بیا سرویس ما. یه چند بار بری پزشکی قانونی بیای ترست می‌ریزه که هیچ می‌شی دختر شجاع. 

خانم صفحه آخر: آقا کی‌گفته همه انسان‌های کره زمین وظیفه دارند، پسر شجاع و دختر شجاع باشند؟ فکر کردن زندگی بازی پلی استیشنه. 

دبیر حادثه‌خورده: نه نگو این حرف رو. من همین الان داشتم آمار رسمی رو چک می‌کردم. همکار گرامی شما هیچ می‌دانید روزانه 48 نفر در کل کشور بر اثر تصادف جان خود را از دست می‌دهند، آیا شما دوست دارید آمار قتل و مرگ‌ومیر‌های کارگری رو هم خدمت‌تون عرض کنم؟ آیا در این شرایط درسته که شما محل کارتون رو ترک کنید و به‌راستی در این شرایط چه باید کرد؟ 

صفحه آخری: من داشتم میومدم که یکی از مجری‌های رادیو داشت می‌گفت باید چی کار کنیم. باید شب‌ها دندون‌هامون رو مسواک کنیم و زود بخوابیم تا صبح‌ها زود از خواب بیدار شیم تا پنجره‌ها رو باز کنیم و ریه‌ها‌مون رو از هوای تمیز پر کنیم و گوش کنیم به صدای پرنده‌ها و با صدای بلند بگیم به به چه زندگی قشنگی. 

دبیر برومند ورزشی(پای تلفن):چی من رو می‌ترسونید؟ دارید من رو تهدید می‌کنید؟ در مورد من چی فکر کردید؟ من حتی از سوار هواپیما شدن هم نمی‌ترسم. من شده تو روز سه بار سوار هواپیما شدم. افشا می‌کنم، من به جنگ فساد در فوتبال میرم.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.2533