+ A - تاریخ ۴ شهریور ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۰ کد مطلب: 90780
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
ضحی کاظمی
داستان پرشکاف دشنه‌ها/ نگاهی به رمان «حلزون‌های پسر»
داستان پرشکاف دشنه‌ها/ نگاهی به رمان «حلزون‌های پسر»

احمد آرام، نویسنده نام‌آشنایی است که تاکنون کتاب‌های موفق زیادی در حوزه ادبیات داستانی و نمایشنامه منتشر کرده است، ازجمله می‌توان کتاب‌های «مرده‌ای که حالش خوب است»، «آنها چه کسانی بودند؟»، «غریبه در بخار نمک» و «کسی ما را به شام دعوت نمی‌کند» را نام برد.

«حلزون‌های پسر» آخرین رمان این نویسنده است که نشر افق آن را در سال 92 و در 251 صفحه منتشر کرده است. «حلزون‌های پسر» ساختار روایی پیچیده‌ای دارد. داستان با خوابی پریشان آغاز و با همان خواب پایان می‌پذیرد. «مهیار» شخصیت اصلی کتاب، که در زمان حال داستان 65 ساله است، بخش‌هایی از داستان را روایت می‌کند، بخش‌هایی را از زبان «تریتا»ی اول و دوم می‌شنویم و در قسمتی از بخش دوم کتاب، تک‌گویی‌های درونی «بمبوتی» و مهیار داستان را جلو می‌برد. نویسنده تلویحی با نام «الف.آ» که خود احمد آرام است از ابتدا وارد داستان شده، حضور دارد و مستقیم با مهیار گفت‌وگو می‌کند. 

نویسنده تلویحی بیشتر مواقع همان اطلاعاتی که مهیار به خواننده ارائه می‌دهد را بازگو می‌کند. راوی داستان همواره دغدغه بهانه روایت دارد. گاهی مهیار داستان را برای تریتای دوم تعریف می‌کند، گاهی پدر مهیار برای او داستان می‌گوید و گاهی نویسنده تلویحی برای مهیار قصه می‌گوید و... خواننده امروزی نیازی به این همه توجیه برای بازگفته شدن داستان ندارد و خیلی راحت می‌پذیرد که می‌توان پای قصه‌ای نشست و به آن گوش داد، با این حال نویسنده در بخش دوم بهانه روایت را کنار می‌گذارد و با آوردن تک‌گویی‌های مهیار و بمبوتی حجم زیادی از اطلاعات را به خواننده منتقل می‌کند.

در 200 صفحه اول کتاب با توصیفات زیاد و دقیقی مواجهیم که گویی خواننده را از جایی که در آن قرار دارد می‌کَنَد و با خود به درون صحنه کتاب می‌کشاند. زبان دقیق و نثر مرتب و پخته داستان، صحنه‌ها را زنده و واقعی می‌سازد. به راحتی می‌توان اشیا، مکان‌، دمای هوا، بو و رنگ‌ صحنه‌های داستان را لمس کرد، از گرمای بیش از حد و شرجی فضا عرق ریخت و از ترس دشنه‌های آویزان در کارگاه تریتا، رنگ‌پریده به خود لرزید.

با این حال توصیفات زیاد فضا و مکان داستان را دچار اطناب می‌کند. همین اطناب باعث می‌شود خواننده به مرور فرصت حدس زدن پایان داستان را داشته باشد و به همین دلیل توصیفات زیاد به تعلیق و کشش داستان لطمه می‌زند. در انتها نه‌تنها موضوعی برای پرده‌برداری باقی نمی‌ماند، داستان کشش خود را از دست می‌دهد.

نویسنده با استفاده از پیچیدگی‌ها و تنوع روایی تلاش دارد یکنواختی داستان را بشکند، اما مشکل اصلی، عدم هماهنگی ساختار روایی با مضمون است که در هر حال، چه داستان اطناب داشته چه نداشته باشد، شکافی عمیق و پرنشدنی در داستان باقی می‌گذارد. روایت‌های مختلف شخصیت‌ها در جاهایی باعث لو رفتن پیش از موعد داستان می‌شوند.

موضوع عشق حقیقی به دختری زیبا، با چشمان فرشته‌وار و صدایی آسمانی و مبارزه دو عاشق با دشنه بر سر عشق دختر، موضوعی است که با جهان‌بینی پست‌مدرن ساختار روایی داستان هم‌خوانی ندارد. شاید نویسنده با بازگویی داستان دشنه‌ها در دو نسل پی‌درپی، ارائه صحنه‌های دقیق و پرتوصیف و تعریف چندباره داستان از زبان شخصیت‌های مختلف، سعی داشته این رسم قدیمی را برای خواننده جا انداخته و باورپذیر کند، اما این داستان برای خواننده امروزی بیگانه و غیرقابل درک است.

رمان به بیانی بازتاب مسائل زمانه یا استعاره‌ای از زمان خود است. جنگیدن آن هم با دشنه که سمبلی از مردانگی و خشونت است، برای زنی اثیری، فرازمینی و دست‌نیافتنی که تنها لحظه‌ای صدا و چهره‌اش دیده شده، در دنیای امروز که عشق و خیانت مفهوم جدیدی به خود گرفته و جایگاه پیشین خود را از دست داده‌اند، قابل درک نیست.

به نظر می‌رسد «حلزون‌های پسر» با همه تلاش خود در استفاده از ساختاری پست‌مدرن برای به تصویر کشیدن داستانی با موضوعی دور از دغدغه انسان امروزی، دچار شکاف عمیقی بین ساختار و مضمون شده و نتوانسته در نمایاندن و فهماندن جایگاه پیشین مفاهیمی چون عشق حقیقی، غیرت، فداکاری و... موفق باشد.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.2459