+ A - تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۳ - ۱۹:۰۹ کد مطلب: 90973
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
محسن فرجی
در دیدار سپانلو و نجیب محفوظ چه گذشت؟
در دیدار سپانلو و نجیب محفوظ چه گذشت؟

اما آیا انتظار دارید من که مصاحبه‌ای شفاهی را گمان می‌کنم در کتابی خوانده‌ام، به یاد بیاورم که استاد درباره دیدارش با نجیب محفوظ چه گفت!؟ البته که اگر به یاد می‌آوردم، حتما دیداری که سپانلو با آن حافظه شگفت‌آور و حضور ذهن غریبش تعریف کرده بود، می‌توانست بسیار خواندنی باشد.

وقتی قرار شد یادداشت این هفته را به مناسبت سالمرگ نجیب محفوظ بنویسم، خانه نبودم. اما یادم آمد که در خانه کتاب خیلی خوب و مهجور «تعلق و تماشا» را دارم. این کتاب مجموعه‌ای است از یادداشت‌ها، خاطرات، مصاحبه‌ها و ملاقات‌های محمدعلی سپانلو با بزرگان ادبیات ایران و جهان. با شور و شوق به خانه آمدم تا از این کتاب، آن بخشی را که مربوط است به دیدار سپانلو با نجیب محفوظ، تورقی کنم و جانمایه یادداشت را به دست آورم. اما وقتی کتاب را برداشتم و ورق زدم، هیچ اثری از این دیدار در آن نبود!

دوباره و چندباره گشتم، اما نبود که نبود. انگار نجیب محفوظ در هزارتوی کلمات و سطرهای «تعلق و تماشا» غیب شده بود. در کتاب«تعلق و تماشا» دیدار شاعر و مترجم و پژوهشگر ما با لویی آراگون و بورخس بود، اما ردپایی از نجیب محفوظ نبود. حتی مصاحبه سپانلو با آگاتا کریستی هم در کتاب بود - بله، درست خواندید؛ ملکه جنایی‌نویسی جهان سال 1345 در تهران بوده و سپانلو با او گفت‌وگو کرده است- ولی دیدار او با نجیب محفوظ دیده نمی‌شد.

لعنت به این حافظه مخدوش و معیوب! پس دیدار سپانلو و نجیب محفوظ را کجا خوانده بودم؟ نکند همه اینها را خواب دیده بودم؟ نه، طرحی مبهم از این دیدار در ذهنم داشتم و می‌دانستم اصل ماجرا قطعا حقیقت دارد، اما اینها در کدام کتاب آمده بود؟

حسابی گیج و عصبی و مستاصل بودم؛ اما ناگهان واقعیت، آهسته آهسته مثل یک الهام شهودی، رخ نمود. آن موقع بود که یادم آمد ماجرا به سال‌ها قبل برمی‌گردد و هیچ ربطی هم به کتاب «تعلق و تماشا» ندارد. ماجرا از این قرار بود که حوالی سال‌های 85 و 86 چیزی حدود یک سال و نیم هر هفته به خانه استاد سپانلو می‌رفتم تا او خاطرات خود را از زندگی ادبی و شخصی‌اش بگوید و من ثبت و ضبط کنم. قبل از من هم اردوان امیری‌نژاد این کار را شروع کرده بود که نیمه‌کاره ماند و در واقع من رفته بودم تا کار او تکمیل کنم.

قرار هم بود ماحصل این مصاحبه‌های مفصل در کتابی از مجموعه «تاریخ شفاهی ادبیات» منتشر شود؛ همان مجموعه‌ای که محمدهاشم اکبریانی دبیرش بود و چند تایی از کتاب‌هایش هم منتشر شد. خلاصه آنکه یادم آمد یک بار در همان مصاحبه‌ها بود که سپانلو به دیدارش با نجیب محفوظ پرداخت و شرح مبسوطی هم از آن ارائه داد.

اما آیا انتظار دارید من که مصاحبه‌ای شفاهی را گمان می‌کنم در کتابی خوانده‌ام، به یاد بیاورم که استاد درباره دیدارش با نجیب محفوظ چه گفت!؟ البته که اگر به یاد می‌آوردم، حتما دیداری که سپانلو با آن حافظه شگفت‌آور و حضور ذهن غریبش تعریف کرده بود، می‌توانست بسیار خواندنی باشد.

با این حال، همین سالمرگ نجیب محفوظ و دیدار سپانلو با او باعث شد در اینجا به موضوع مهم دیگری اشاره کنم: مجموعه آن مصاحبه‌ها با سپانلو، شد کتابی 700 صفحه‌ای درباره بطن و متن اتفاقات ادبی نیم قرن اخیر ایران و حواشی و فراز و نشیب‌های خواندنی‌اش. آن حافظه زبانزد سپانلو هم باعث شده بود ماحصل کار بسیار مستند و ارزشمند شود. اما با اندوه باید گفت این کتاب در دولت قبلی اجازه انتشار نگرفت و پرونده‌اش بسته شد... 

امیدوارم حمل بر این نشود که دارم سنگ خودم را به سینه می‌زنم، اما از صمیم قلب آرزو دارم که با این گشایش فرهنگی صورت‌گرفته، این کتاب امکان انتشار پیدا کند، چون سپانلو به‌عنوان چهره‌ای اثرگذار و فعال در تمام صحنه‌های ادبیات معاصر ایران، ناگفته‌ها و ناشنیده‌هایی را در آن کتاب روایت کرده است که همگی بکر و دست اول هستند. آنچه او گفته، بخش مهمی از تاریخ ادبیات ماست که در هیچ کتاب و منبعی یافت نمی‌شود و می‌تواند بسیاری از زوایای مبهم و ناشناخته آن را روشن کند. ای کاش تدبیری در این دولت صورت بگیرد تا چنین آثار ارزشمندی رنگ انتشار ببینند و به یادگار بمانند برای نسل بی‌حافظه امروز و فردای ما. 

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
صندلی جاکفشی ایکیا ایران
0.341