+ A - تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۹۳ - ۱۳:۲۱ کد مطلب: 91333
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
محسن فرجی
صدایی که گم شد
صدایی که گم شد

اگر انجمن‌های صنفی هر رشته و حوزه‌ای، اطلاعات و مدارک مربوط به افراد برجسته حوزه خود را مکتوب می‌کرد و بعد در اختیار اصحاب رسانه می‌گذاشت، به این سادگی چهره‌های بزرگ به محاق نمی‌رفتند. یا حتی اگر مشخصا در مورد زنده‌یاد افضلی کتابی منتشر شده بود، سندی می‌شد ماندگار از این همه فعالیت بی‌بدیل و ارزشمند.

میانگین سنی روزنامه‌نگاران فعال ما چند سال است؟ اصلا چند روزنامه‌نگار داریم؟ آمار دقیقی وجود ندارد. اما اگر بخشی از آنها در دهه‌های سوم و چهارم زندگی باشند، باید خیلی‌ از کارتون‌های خاطره‌انگیز مثل رابین هود، پسر شجاع و گوریل انگوری را به یاد بیاورند. خاصه آنکه خیلی از این کارتون‌ها بارها و بارها بازپخش شده‌اند.

پس چگونه است که امروز پنج روز از اولین سالمرگ استاد علی‌اصغر خواجه‌افضلی می‌گذرد و در این پنج روز گذشته هیچ خبر و یادی از او در رسانه‌های ما نشده است؟ فکر می‌کنم این اسم آنقدر گمنام مانده که اول باید گفت او که بوده و چه کرده. علی‌اصغر خواجه‌افضلی که به اسم اصغر افضلی شناخته می‌شد، دوبلور و صداپیشه پیشکسوت ایرانی بود که به جای شخصیت «پرنس‌ جان» در کارتون رابین‌هود حرف زده بود. در کارتون «گربه‌های اشرافی» هم او بود که جای «ادگار» حرف می‌زد.

صدای شیطنت‌آلود و دلچسب او را در نقش «روباه» هم شنیده بودیم که در کارتون «پسر شجاع» با شیپورچی برای پسر شجاع نقشه‌ها می‌کشید. «کارآگاه گجت» و «بیگلی بیگلی» در گوریل انگوری هم با صدای اوست که در خاطره ما مانده است.

اما سوالی که طرح کردم، همچنان پابرجاست؛ چگونه‌تنها یک سال از خاموش شدن صدای او می‌گذرد و هیچ یادی از این هنرمند یکه و یگانه نشده است؟ بخشی از این معضل به وضعیت امروز روزنامه‌نگاری برمی‌گردد که متاسفانه روحیه کاوشگری در آن کمرنگ شده است.

خاطرم هست خیلی سال پیش، وقتی در مراسمی به مناسبت روز خبرنگار در یک فرهنگسرا، مجری برنامه گفت روزنامه‌ها معتاد اینترنت شده‌اند، همگی به اعتراض سالن را ترک کردیم، چون آن سال‌ها «خبر» و پیگیری خبر اهمیت و ارزش داشت و مهم‌ترین عنصر کاری ما بود. اما با اندوه باید گفت سال‌ها بعد و دردقیقه اکنون، حرف آن مجری به حقیقت پیوسته است. حالا اگر یک خبرگزاری یا سایت، به سالگرد تولد یا مرگ نویسنده و هنرمندی هم بپردازد، روزنامه‌ها هم ممکن است عنایتی به آن چهره داشته باشند در غیر این صورت که هیچ. اما حتی خبرگزاری‌ها هم خیلی اوقات از کنار تولد و وفات خیلی‌ها می‌گذرند.

البته در این جا قصد آسیب‌شناسی رسانه‌ها را نداریم. چون اگرچه بخشی از این وضعیت به آنها برمی‌گردد، اما به گمانم اصل مشکل در جای دیگری است؛ در آنجا که ما ذهن آرشیوی نداریم و منابع و اسناد مکتوب و موثق تولید نمی‌کنیم. اگر انجمن‌های صنفی هر رشته و حوزه‌ای، اطلاعات و مدارک مربوط به افراد برجسته حوزه خود را مکتوب می‌کرد و بعد در اختیار اصحاب رسانه می‌گذاشت، به این سادگی چهره‌های بزرگ به محاق نمی‌رفتند. یا حتی اگر مشخصا در مورد زنده‌یاد افضلی کتابی منتشر شده بود، سندی می‌شد ماندگار از این همه فعالیت بی‌بدیل و ارزشمند.

مثلا آن وقت او می‌توانست بگوید که چگونه در سریال «هزاردستان» توانسته به جای یک زن(زنده‌یاد پروین سلیمانی) حرف بزند! یا درباره این بگوید که چگونه توانسته در نقش کمدین‌های مشهوری مثل فرانکو فرانکی، وودی آلن، بود آبوت و استن لورل حرف بزند و به هرکدام تشخص و شناسنامه خاصی ببخشد.

این اتفاق، علاوه‌بر اینکه می‌توانست مثل یک کلاس درس برای صداپیشگان جوان‌تر باشد، سندی معتبر به دست اصحاب رسانه می‌داد که هم سالمرگ زنده‌یاد افضلی را از یاد نبرند و هم بتوانند با دست پر سراغ او بروند و درباره‌اش بنویسند.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.2587