+ A - تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۹۳ - ۰۱:۲۴ کد مطلب: 91649
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
هاله میرمیری
در پس حقیقت/ درباره نمایش « نوعی داستان عاشقانه»
در پس حقیقت/ درباره نمایش « نوعی داستان عاشقانه»

تام از رابطه عاشقانه نهان خود به آنجلا سود می‌جوید تا حقیقت را کشف کند و آنجلا با تمسک به بیماری خود – می‌گویند که او اسکیزوفرنی دارد- ناخودآگاه، سعی بر آن دارد تا مرز میان خیال و واقعیت را مخدوش کند.

 

1- گاهی، زمانی که به ناخودآگاه آن هم به سبک و سیاق فرویدی‌اش فکر می‌کنم، با خود می‌پندارم که این ناخودآگاه از چه جنسی است؟ تصویر است؟ صداست؟ چه چیزی است که تا این حد می‌تواند هوشیاری را تحت‌سیطره خود درآورد و گاه امر خیالی را به عوض واقعیت جعل کند؟

سر بجنبانی این تصاویر و خیال‌ها، از گوشه‌ای جایی بیرون می‌زنند، در سرت می‌پیچند و سخت بر دیواره‌های آن می‌کوبند. رنج‌ها و شادی‌ها نیز از انبان همین اصوات و تصاویر سرکوفته، همان‌هایی که منابعی ناشناخته دارند تغذیه می‌کنند؛ واقعی می‌شوند. تا جایی که باید برایشان «احترام قائل بود» و برای کشف‌شان کوشید.

این خیال‌های واقعی بی‌جسم، گاه خود حامل حقیقت‌هایی هستند؛ حقیقت‌هایی که گاه برای دریافتن آنها باید نزد دیوانگان رفت. از کجا بدانیم؟! شاید آن‌چنان‌که میلر در نوعی داستان عاشقانه‌اش می‌گوید این بار واقعیت باشد که آنها را دیوانه کرده است. مرز میان این واقعیت و خیال را باید درنوردید؛ آن‌چنان‌که «مسعود تاروردی» کارگردان نمایش «نوعی داستان عاشقانه» در این روزها در تماشاخانه سه نقطه آن را در می‌نوردد. 

2- شاید بتوان از صحنه شلوغ و برهم‌آمیخته آغازین کمک گرفت و ناخودآگاه نویسنده اثر، یعنی میلر را کاوید. ذهن وی نیز به تاسی از همین صحنه آغازین و نجواهای درهم و برهمی که در گوش مخاطبانش می‌پیچد، خبر از ناخودآگاه شلوغ و درهم ریخته می‌دهد.

هرچند که برخی از منابع می‌گویند که این نمایش‌نامه برگرفته از زندگی شخصی خود میلر و رابطه‌اش با مرلین مونرو است، آنچه مهم به‌نظر می‌رسد خلق کردن شخصیت‌هایی است که هر کدام در نوع خود شیفته‌ و به‌شکلی عمیق جاه‌طلبند. چه تام، کارآگاه جوانی که در پی یافتن قاتلی است تا بی‌گناهی دوست صمیمی‌اش را آشکار کند و چه آنجلا، معشوقه او که خبر از حقایقی دارد که تنها نزد اوست، در پی نوعی جاه‌طلبی‌اند. این جاه‌طلبی، هریک از شخصیت‌ها را به وری می‌راند تا چیزی را در پس پرده نگاه دارند و دیگری را از کشف امری مبهم محروم سازند.

تام از رابطه عاشقانه نهان خود به آنجلا سود می‌جوید تا حقیقت را کشف کند و آنجلا با تمسک به بیماری خود – می‌گویند که او اسکیزوفرنی دارد- ناخودآگاه، سعی بر آن دارد تا مرز میان خیال و واقعیت را مخدوش کند.

از قضا، فرم روایی نمایش نیز، منقسم به قطعات زمانی مشخصی است که در میان هوشیاری و ناهوشیاری آنجلا تقسیم شده است. اگر در زمانی هوشیاری/ آگاه او از جانب پدرش اتفاقی افتاده است و چیزهایی در مورد صمیمی‌ترین دوست کارآگاه جوان می‌داند و نمی‌‌تواند آنها را فاش کند، در زمان ناهوشیاری/ ناآگاه کسی است که می‌تواند کل حقیقت را برملا سازد و کارآگاه جوان را از شر ابهامات موجود در پرونده موجود برهاند. جاه‌طلبی اما نمی‌گذارد. آنجلا خود را باهوش‌تر و البته تام را نادان‌تر از آن می‌داند که بخواهد تمام حقیقت را در اختیارش قرار دهد.

در عوض، او کاری می‌کند که هر کارآگاه هربار تا آستانه ترک او – ترک منزل او که آنجلا برای درددلی دوستانه او را به خود فراخوانده است- پیش برود و باری دیگر نزد او بازگردد. تام، این کارآگاه جوان که به نظر می‌رسد دائم رودست می‌خورد، نیز نیک می‌داند که باید برای تخیلات وی احترام قائل شود؛ او بیشتر از یک زن احمق می‌داند. جنون این زن در آشکار کردن و در عین‌حال مخفی ‌نگاه داشتن حقیقت تا به آنجا پیش می‌رود که راهی جز از بین‌بردن منبع آگاه (آنجلا) و خود سوژه آگاه‌شده ( تام) وجود نداشته باشد. 

3- کشتن آنجلا در داستان عاشقانه میلر بازگوکننده مساله‌ای اساسی است؛ دانستن حقیقت تاوان دارد و شاید نمی‌توان هیچ‌گاه با کل آن روبه‌رو شد. شاید این مساله برای میلر آمریکایی بیان‌کننده خصلتی رفتاری و آن هم انتخاب نادانی به عوض آگاه باشد.

چه، تا انتهای این نمایش مرز میان واقعیت و خیال مخدوش باقی می‌ماند و مخاطبان او نمی‌دانند که باید به آنچه آنجلا بیان کرده و کارگاه شنیده است، اعتماد کنند یا نه. تنها امر مشخص آن است که گاهی اوقات برای دانستن واقعیات باید به دیوانه‌ها رجوع کرد؛ شاید بار واقعیت باشد که آنها را دیوانه کرده است.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
0.3419