+ A - تاریخ ۲۲ شهریور ۱۳۹۳ - ۱۰:۴۶ کد مطلب: 91786
نسخه مناسب چاپچاپ ارسال به دوست
فریبا کریمی
بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم/ درباره مجموعه‌داستان «محراب سانتاماریا»
بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم/ درباره مجموعه‌داستان «محراب سانتاماریا»

ادای دین نویسنده به شهری که در آن درس خوانده و زندگی کرده است، تداعی‌کننده عنوان کتاب نادر ابراهیمی: «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» است/ ادای دین دیگر نویسنده به فروغ فرخزاد است در داستان «خانه سیاه است» و همچنین است به سیمین دانشور در سیل آورده.

گفته می‌شود ذهن ریاضی- مهندسی، ذهنی است که دو دو تا چهارتا می‌کند، مسائل و مشکلات را سریع حل‌وفصل کرده و به عبارتی کار را یکسره می‌کند. اما ذهن ادبی، قطعیت ندارد. توسن خیال را به تاخت درآورده و همچون پرنده‌ای دور پرواز، بی‌نهایت پرواز را در افق‌های بیکران تجربه می‌کند. 

به قول سیاوش کسرایی در منظومه آرش کمانگیر: ور بپرد دور، تا کجا، تا چند؟... ملاحت نیکی مهندس متالورژ است، اما شگفتا که ذهن ریاضی و ادبی را توامان دارد و چه خوب چفت و بست کرده است این دو را. دقیق بودن داستان‌هایش از نظر موضوع و زیبا بودن‌شان از منظر روایت، گواه این ادعاست. 

نویسنده نشان می‌دهد که شاخک‌های حسی‌اش در مورد پدیده‌های اجتماعی- سیاسی عصر خود و حتی پیشادوران خود، خوب کار می‌کند. ملاحت نیکی چهل ساله است اما نگاه موشکافانه‌اش نشان از تجربه‌ای بیش از عمر دارد. او خوب دیده است و خوب نوشته است. 

تقسیم زندگی نویسنده در دو شهر رشت به عنوان زادگاه و تبریز به عنوان محل تحصیل و زندگی و همچنین استعداد ذاتی‌اش برای مشاهده وجوه مشخصه این دو دیار و آدم‌هایش، این امکان را به وی داده است تا با نگاهی اومانیستی و فارغ از تعصب تعلق به این یا آن سرزمین، داستان‌هایش را خلق کند. 

ادای دین نویسنده به شهری که در آن درس خوانده و زندگی کرده است، تداعی‌کننده عنوان کتاب نادر ابراهیمی: «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» است. قونقا باشی، باغ گلستان، ائل گلی، داش کسنلر مقصودیه که محله‌ای است بسیار قدیمی با معبر تنگ معروفش که نویسنده برای سهولت درک مخاطب فارسی‌زبان آن را محله‌ سنگ‌تراشان ترجمه کرده است، قنادی‌های فراوانش و شخته به قول اخوان ثالث: بس ناجوانمردانه‌اش. 

ادای دین دیگر نویسنده به فروغ فرخزاد است در داستان «خانه سیاه است» و همچنین است به سیمین دانشور در سیل آورده. (به نظر نگارنده فضای کلی این داستان تا حدودی شبیه سووشون است)
از 15 داستان این مجموعه، منهای دو داستان هاون برنجی و نذر سید، مابقی از زبان اول شخص روایت می‌شود و جالب اینکه از این 13 داستان، راوی دو داستان « قناری» و «ما سه نفر بودیم» مرد هستند.  ساختار داستان‌ها محکم و زبان آن با کمی اغماض روان است. اشکالاتی از نظر جمله‌بندی در داستان‌ها دیده می‌شود اما چندان لطمه‌ای به کل مجموعه نمی‌زند. در مقابل، جابه‌جا تکه‌های زیبایی در داستان‌ها وجود دارند که موجز بودن‌شان قابل توجه است. ازجمله در صفحه 34 داستان «سیل آورده» در انتهای پاراگراف دوم: «برادر پشتم ایستاده بود و او مقابل، نویسنده با همین جمله کوتاه و ساده، ناچاری المیرا را به وضوح نشان داده است. آری او سپر برادر شده است.

جوانی او بهای آزادی برادر است برای زناشویی با صاحب‌منصبی میانسال.» و یا در صفحه 74 داستان «خانه سیاه است» در پاراگراف آخر: «دشت که تمام شد، تابلوی شهر هم خط خورد» و باز هم در همان داستان صفحه 78 در توصیف چهره جذامیان: «پوست زن صاف بود ولی اجزای صورت در جای خود نبودند و نمونه‌های دیگر از این دست...»  مضمون داستان‌ها طیف گوناگونی را در بر می‌گیرد که همه برگرفته از زندگی است: تلخی نهفته در داستان «نذر سید»، حسرت فروخورده در «سیل آورده»، فکر انتقامی بیهوده در «قناری، «خرافات ریشه‌دار در» صبری»، عبث بودن جنگ در «ما سه نفر بودیم»، همزمانی کنایه‌گون فروپاشی رژیمی در گوشه‌ای از دنیا و فرو ریختن آوار بر اثر زلزله در گوشه‌ای دیگر از جهان در «زمین خاموش»، صمیمیت و سادگی در «یاشار کجاست؟» کوبندگی و آوار شدن حقیقت در «پرواز تهران-تبریز»، داستان زیبای نامادری مهربان که مادربزرگی مهربان‌تر بود در «محراب سانتا ماریا»، بر باد رفتن آرزوهای نسل آشنا در داستان تاثیرگذار «زود بود» و زندگی‌های سرشار از دروغ، ابتذال و شک و تردیدهای نامعقول در «بند رخت»، همه و همه نشان از روحیه حساس و ذهن کنکاش‌گر نویسنده می‌دهد.

شادمان از خواندن کتاب «محراب سانتا ماریا» امیدوارم که این دفتر به پایان نیامده باشد و حکایت‌های شیرین خانم نیکی همچنان باقی باشد. ذهنش خلاق‌تر و قلمش پرتوان‌تر.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
  • آخرین خبرها
  • پربیننده‌ها
صندلی جاکفشی ایکیا ایران
0.3382